در سال 271 ، محمد و على پسران جعفر بن موسى الكاظم ، در مدينه شورش كردند .
جمعى از مردمش را كشتند و اموالشان را تاراج كردند ، و يك ماه مسجد رسول خدا ( ص ) را حصار ساختند .
هم در اين سال ، معتمد عمرو بن الليث را از خراسان عزل كرد ، و احمد بن عبد العزيز [ 1 ] بن ابى دلف ، در اصفهان با او نبرد كرد ، و سپاه عمرو را منهزم گردانيد .
و نيز در اين سال خمارويه شام را از دست ابو العباس ، پسر موفق باز ستد ، و چنان كه گفتيم به طرسوس گريخت . و نيز معتمد ، احمد بن محمد الطائي را بر مدينه و راه مكه امارت داد . و يوسف بن ابى الساج والى مكه بود . چون [ بدر ] غلام طايى ، به عنوان امير الحاج به مكه آمد ، يوسف بر در مسجد الحرام بر او حمله آورد ، و او را به اسارت گرفت . سپاه و حاجيان بر سر يوسف رفتند ، و پدر را از اسارت برهانيدند ، و يوسف را اسير كرده و به بغداد بردند .
در نيمهء سال 272 ، اذكوتكين [ 2 ] بر رى غلبه يافت . رى در دست محمد بن زيد العلوى بود . او از قزوين با چهار هزار تن به رى رفت ، و محمد با جماعتى از خراسان و ديلم و طبرستان به مقابله برخاست . محمد شكست خورد ، و شش هزار تن از يارانش كشته شدند .
هم در اين سال ، مردم طرسوس بر ابو العباس بن الموفق بشوريدند ، و او را از بغداد بيرون كردند ، و بازمار [ 3 ] را بر خود امير ساختند . در اين سال سليمان بن وهب ، در زندان موفق بمرد ، و نيز حمدان بن حمدون و هارون [ الشارى ] به شهر موصل درآمدند .
و نيز وزير صاعد بن مخلد ، از فارس بيامد . او را موفق براى نبرد با عمرو بن الليث به فارس فرستاده بود . اينك به واسط بازگرديد . سرداران براى استقبال او سوار شدند و چون او را ديدند پياده شدند ، و بر دستش بوسه زدند ، و او با هيچ يك سخن نگفت . سپس موفق فرمان داد تا اصحاب و اهل بيت او را بگيرند ، و خانههايشان را غارت كنند . نيز به بغداد نوشت ، تا دو پسر او ، ابو عيسى و صالح ، همچنين برادرش عبدون را نيز دستگير كنند ، به جاى صاعد بن مخلد ، ابا الصقر اسماعيل بن بلبل را دبيرى خود داد و او تنها دبير بود و بس .
هم در اين سال بنى شيبان به موصل آمدند ، و در نواحى و اطراف آن شورش برپا كردند . هارون الشارى [ 4 ] و يارانش قصد او كردند ، و از موصل بيرون آمدند و از دجله گذشتند ، و به جانب شرقى آن رفتند . سپس به نهر خازر [ 5 ] رسيدند . چون طليعهء دو سپاه به
هامش
[ ( 1 ) ] عبد اللّه .
[ ( 2 ) ] اتكوتكين .
[ ( 3 ) ] بازيار .
[ ( 4 ) ] الشاربى .
[ ( 5 ) ] حادر .