تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
كه چشم به راه او باشد . در نيمهء سال 269 ، معتمد چنان وانمود كه به شكار مىرود ، و با سرداران خود راهى مصر گرديد . چون به موصل رسيد و موصل و همهء جزيره در آن ايام در فرمان اسحاق بن كنداج بود - ، صاعد بن مخلد ، وزير موفق ، از زبان موفق به اسحاق نوشت ، كه معتمد را از راه بازگرداند و همهء سردارانى را كه با او هستند دستگير نمايد . چون معتمد به قلمرو اسحاق رسيد ، اسحاق اظهار اطاعت كرد ، و همراه او تا آغاز قلمرو احمد بن طولون برفت در آنجا معتمد ، و سرداران او را چون نيزك و احمد بن خاقان ، در يك جاى گرد آورد ، و از اينكه نزد احمد بن طولون مىروند و مىخواهند زير دست او باشند ، آنان را سرزنش كرد ميانشان سخن به درازا كشيد . آنگاه ايشان را به خيمهء خود خواند ، تا با آنان مناظره كند ، و گفت چنين مىكند تا پاس ادب در برابر معتمد را مرعى داشته باشد . در آنجا همه را در بند كرد . سپس خود نزد معتمد آمد ، و او را از اينكه دار الخلافهء خود را رها كرده و بر برادر كه اينك سرگرم نبرد با دشمن اوست و مىخواهد كسانى را كه قصد ويران ساختن كشورش را دارند از ميان بردارد ، خشمگين شده است ، سخت نكوهش نمود ، و همه را به سامراء باز آورد . ابن طولون چون اين خبر بشنيد ، نام موفق را از خطبه و طراز بيفكند . موفق نيز بر ابن طولون غضب كرد ، و معتمد را واداشت تا او را در منابر لعنت كنند . موفق ، اسحاق بن كنداج را بر همهء اعمال ابن طولون فرمانروايى داد ، و از باب الشماسيه تا افريقيه ، همه را به دو داد . لؤلؤ ، غلام ابن طولون از سوى او عامل ، حمص و حلب و قنسرين ، و ديار مضر [ 1 ] از جزيره بود . او در رقه مىنشست . در اين سال ( 269 ) از فرمان سر برتافت ، و به بالس رفت و آنجا را تاراج كرد و عازم ديدار موفق شد . در راه به قرقيسيا فرود آمد . ابن صفوان العقيلى عامل آنجا بود . لؤلؤ ، با او نبرد كرد و بر او غلبه يافت و شهر را از او بستد و به احمد بن مالك بن طوق داد ، و خود با سپاهى گران به موفق پيوست . موفق سرگرم نبرد با صاحب الزنج بود . لؤلؤ در اين نبرد رشادت‌ها نمود . ابن طولون در اين سال سپاه خود را به مكه فرستاد ، تا به هنگام حج در آنجا باشند . عامل مكه هارون بن محمد ، از بيم آنان از مكه برفت . موفق ، جعفر الناعمودى را با سپاهى به مكه روان نمود ، تا هارون بن محمد قويدل گردد . اينان با اصحاب ابن طولون برخورد كردند ، و آنان را منهزم نمودند . جعفر از هر يك از دو سردار ابن طولون صد هزار دينار بگرفت ، و در مسجد الحرام نامه‌اى خواندند كه به لعن ابن طولون فرمان مىداد ، و مردم مصر ، بىهيچ گزندى به ديار خود بازگشتند .
هامش
[ ( 1 ) ] مصر .