تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
او به غارت رفت . چون ياران معتضد سرگرم تاراج خيمه‌ها بودند ، به ناگاه سوارانى كه در كمين نشسته بودند ، بيرون تاختند . اين بار معتضد شكست خورد ، و به دمشق فرار كرد مردم دمشق دروازه‌هاى شهر را به روى او نگشودند ، و او به جانب طرسوس رفت . اينك دو سپاه بدون امير با يك ديگر مىجنگيدند . اصحاب خمارويه ، برادرش ابو العشائر [ 1 ] را به جاى او نهادند ، و به شام تاخت آوردند و آن را بگرفتند ، و نام موفق و پسرش را بر افكندند . چون خبر فتح دمشق به خمارويه رسيد ، شادمان شد و اسيرانى را كه با او بودند آزاد نمود . آنگاه مردم طرسوس ابو العباس را براندند . خمارويه بازمار را بر آنان امارت داد . بازمار بر مردم سخت گرفت . آنگاه براى خمارويه دعوت آشكار كرد ، و اين بدان سبب بود كه خمارويه براى او مالى بسيار فرستاده بود . گويند : سى هزار دينار و پانصد جامه و پانصد مطرف و بسيارى سلاح فرستاده بود . و بار ديگر نيز پنجاه هزار دينار ارزانى داشت .

وفات فرمانرواى طبرستان و امارت برادرش

حسن بن زيد العلوى ، فرمانرواى طبرستان ، در ماه رجب سال 270 ، پس از بيست سال فرمانروايى وفات كرد ، و برادرش محمد بن زيد به جاى او قرار گرفت . اذكوتكين [ 2 ] ، در آن ايام در قزوين بود ، و با چهار هزار سوار عازم رى گرديد . محمد بن زيد با جمع كثيرى از ديلميان و خراسانيان بيامد . چون دو سپاه رو به رو شدند ، محمد بن زيد منهزم شد ، و از لشكرش قريب به شش هزار نفر كشته ، و دو هزار تن اسير گرديدند . اذكوتكين لشكرگاهش را غارت كرد ، و رى را در تصرف آورد ، و صد هزار دينار از مردم رى غرامت گرفت ، و عمال خود را به نواحى آن فرستاد . محمد بن زيد به جرجان رفت . چون عمرو بن الليث از خراسان معزول شد ، و محمد بن طاهر امارت يافت ، رافع بن هرثمه را به خراسان فرستاد . رافع در سال 275 به جرجان رفت . محمد بن زيد ، شبانگاه از آنجا به استراباد گريخت . رافع از پى او روان شد ، و دو سال او را در محاصره گرفت ، تا از طول محاصره درمانده گرديد ، و شب هنگام به سارى گريخت . رافع همچنان در پى او بود تا در سال 277 ، كه از طبرستان نيز بگريخت . رستم بن قارن كه در طبرستان بود از رافع امان خواست . رافع او را امان داد و محمد بن هارون را به نيابت خود به شالوس ( چالوس ) فرستاد . در آنجا بود كه على بن كانى [ 3 ] نيز از او امان خواست ، و نزد او آمد . محمد بن زيد به شالوس آمد و هر دو را محاصره كرد . و رافع را
هامش
[ ( 1 ) ] سعد . [ ( 2 ) ] اتكوتكين . طبرى ، نسخه بدل : يدكوتكين . [ ( 3 ) ] ابن اثير : كالى ، نسخه بدل پركانى .