تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
ياران صاحب الزنج نيز از پى او روان گرديدند . صاحب الزنج مانع آمد ، ولى آنان به موفق پيوستند ، و موفق نيز آنان را به نيكويى پذيرا گرديد . از پى او ، شبل بن سالم نيز ، كه از سرداران بود ، امان خواست . امان خواستن اينان بر صاحب الزنج و ديگر يارانش گران آمد . ابن شبل ، چون به موفق پيوست ، همراه با گروههايى مىآمد و بر سپاه صاحب الزنج مىتاخت و خرابىها و كشتارها به بار مىآورد .

استيلاى موفق بر جانب شرقى

در خلال اين نبردها ، ياران موفق كوشيدند تا در آن راهها و دره‌ها و تنگه‌ها ، با همه دشوارى و لغزندگى كه داشتند ، راه يابند . موفق اينك قصد كرده بود كه به جانب شرقى نهر ابو الخصيب راه يابد . براى اين مقصود ، سرانى را كه امان خواسته بودند ، طلب داشت تا از آنان راه پرسد ، زيرا اينان بهتر از ديگران بدان ناحيه آگاه بودند ، و ايشان را وعدهء احسان و افزونى در عطا داد . اينان پذيرا آمدند و از او خواستند براى نبرد ، ايشان را جايى جدا از ديگران دهد ، تا مراتب نيك خدمتى آنان معلوم و مشخص گردد . موفق ، كشتىها را از هر سو گرد آورد . ده هزار ملاح مزدور بودند . پسر خود ابو العباس را به قصد تسخير جانب شرقى شهر صاحب الزنج ، نامزد كرد سپس به خانهء مهلبى رفت . او را صد و پنجاه كشتى در اطاعت بود . همه را از دليرترين غلامانش پر كرده بود . ده هزار جنگجو برگزيد ، و فرمان داد از دو سوى رود بالا روند تا در احوال دشمن بنگرند . موفق در هشتم ماه ذو القعده نبرد آغاز كرد . مدتى ميان دو سپاه جنگ بود ، و از هر دو سو پايدارى بود . آنگاه ياران صاحب الزنج واپس نشستند ، و خلقى از آنان كشته شدند ، و خلقى اسير گرديدند ، و همهء اسيران را كشتند . موفق با همه ساز و برگ خود ، به خانهء صاحب الزنج حمله آورد . صاحب الزنج ، همهء يارانش را براى مدافعه گرد آورده بود ، ولى فايدتى نبخشيد . منهزم شدند و خانه را تسليم كردند سپاهيان موفق آن را غارت نمودند ، و زن و فرزندش را اسير كردند . شمار اينان بيست تن بود آنگاه به خانهء مهلبى روى آورد و آنجا را نيز به غارت داد . ياران موفق به انتقال متاعى كه غارت كرده بودند ، به درون كشتىها مشغول شدند . اين امر ياران صاحب الزنج را به طمع حمله انداخت . بازگشتند و آنان را به جاى نخستشان بازگردانيدند . نبرد تا شامگاه ادامه داشت . موفق غلامان ، خود را به حمله‌اى صعب فرمان داد . ياران صاحب الزنج منهزم گشتند ، و تا خانهء او باز پس نشستند موفق به لشكرگاهش بازگشت . در آنجا نامهء لؤلؤ ، غلام احمد بن طولون به دستش رسيد كه اجازت خواسته بود به يارى او آيد . موفق جنگ را تا رسيدن او به تأخير افكند .