پاى دارند تا پيروز شوند . و از موفق طلب كردند كه كشتىهايى را كه با آنها به رزمگاه آمدهاند ، بازگرداند ، تا آنان هواى بازگشتن از سر بدر كنند ، و دل به مرگ نهاده ، تا پايان مقاومت ورزند . موفق چنين وعده داد . بامداد روز سوم صفر ، كشتىها را تعبيه داد و به رزمگاه فرستاد . سپس كشتىها را بازگردانيد . لشكر پيش رفت ، تا آنجا كه با صاحب الزنج و يارانش رو به رو شدند . نبردى خونين آغاز شد . از ياران صاحب الزنج بسيارى كشته و اسير گرديدند ، و بعضى به اطراف پراكنده شدند . جماعتى نيز از ياران يك دل همراه او سخت مقاومت مىنمودند . از آن جمله بود : مهلبى . انكلاى و سليمان بن جامع نيز برفتند ، و با هر يك ، جماعتى از سپاه نيز همراه شدند . اينان با ابو العباس ، پسر موفق رو به رو گرديدند .
ابن جامع اسير گرديد . سپس ابراهيم بن جعفر الهمدانى نيز به اسارت افتاد .
صاحب الزنج با كسانى كه هنوز با او مانده بودند حملهاى كردند ، چنان كه سپاهيان - دشمن را از جاى خود بجنبانيد ، ولى چون سخت ناتوان شده بودند واپس نشستند و موفق از پى آنان روان گرديد ، و تا آخر نهر ابو الخصيب برفت . در آنجا غلامى از ياران لؤلؤ ، نزد او آمد ، و سر صاحب الزنج را پيش او نهاد .
انكلاى و مهلبى به سوى دينارى رفتند . موفق سپاه خود را به طلب آنان فرستاد تا همه را دستگير كردند . جمعا حدود پنج هزار نفر بودند . همهء آنان را بند بر نهادند .
در مويه [ 1 ] ، از سرداران صاحب الزنج امان خواست . او در ناحيهء بطيحه ، در ميان نيزار و باتلاقها پنهان شده بود ، و كاروانيان را مىترسانيد و غارت مىكرد ، و كسانى را كه مىخواستند به شهر موفقيه بيايند ، به وحشت مىانداخت . چون از كشته شدن صاحب الزنج آگاه شد ، ناچار كس فرستاد و امان خواست . موفق امانش داد و او توبه كرد و پس از توبه هر چه از هر كس گرفته بود به دو باز پس داد . موفق فرمان داد تا ندا دهند كه سياهان به مواطن خود بازگردند . آنان نيز بازگشتند . موفق در شهر موفقيه درنگ كرد ، تا مردم از بودن او احساس دلگرمى نمايند . آنگاه محمد بن حماد را بر كورههاى بصره و ابله امارت داد . پسرش ابو العباس را به بغداد فرستاد ، و او در نيمهء جمادى الاولاى سال 270 ، به بغداد داخل شد .
خروج صاحب الزنج در رمضان سال 255 بود و كشته شدن او در اول صفر سال 270 مدت دولت او چهارده سال و چهار ماه بود . [ 2 ]
هامش
[ ( 1 ) ] ورمونه .
[ ( 2 ) ] لازم به توضيح است كه طبرى و ابن اثير و ابن خلدون غالبا به جاى صاحب الزنج واژهء « خبيث » را به كار بردهاند و ما در اين ترجمه به جاى آن صاحب الزنج آورديم .