و اين بدان سبب بود كه او برخى از رؤساى آنان را كشته بود . پس او را از شهر براندند ، و چند تن از اصحابش را نيز كشتند . به جاى او محمد بن عبدويه الانبارى به امارت حمص منصوب شد . او نيز بر مردم ستم مىكرد و سخت مىگرفت . مردم بر او نيز شوريدند . متوكل عبدويه را با سپاهى از دمشق و رمله به سركوبى آنان مأمور نمود . عبدويه بر آنان ظفر يافت ، و جماعتى را بكشت ، و نصارى را از حمص براند ، و كليساهايشان را ويران ساخت و آن كليسا كه در جوار مسجد جامع بود ، جزء مسجد نمود .
حمله بجه [ 1 ] به مصر
در آغاز فتح اسلامى ، ميان بجه و مصريان ، صلحى برقرار شده بود . در بلاد بجه ، معادن زر بود ، و بر طبق معاهدهاى هر سال خمس درآمد معادن را به مصر مىدادند . در ايام متوكل از پرداخت مال سر برتافتند ، و هر كس از مسلمانان را كه در معادن يافتند ، كشتند . صاحب بريد اين واقعه را به متوكل نوشت . متوكل در باب سركوبى آنان با بزرگان دستگاه خود مشورت كرد . گفتند كه اينان مردمى هستند گلهدار ، و ميان بلاد آنان و بلاد مسلمانان يك ماه راه است ، و نياز سپاه به توشه و آب فراوان . چه اگر توشهء راه سپاهيان به پايان رسد ، همگان خواهند مرد . متوكل از لشكركشى بدان صوب منصرف شد ، ولى مردم صعيد [ 2 ] مصر از هجوم آنان بيمناك شدند . متوكل ، محمد بن عبد اللّه القمى را امارت اسوان و قفط و اقصر و اسنا ارمنت داد ، و او را به نبرد با بجه مأمور نمود . نيز به عنبسه بن اسحاق الضبى عامل مصر نوشت ، كه سپاهى بسيج كرده همراه او بفرستد . محمد بن عبد اللّه ، با بيست هزار تن سپاهى و متطوعه روانهء نبرد شد . كشتىهاى پر از آرد و خرما ، و ديگر ما يحتاج ، در درياى قلزم به راه انداخت ، تا به سواحل بلاد بجه رسيد و تا كنار دژها و بارويشان پيش راند . پادشاه بجه ، موسوم به على بابا ، با سپاهى گران به مقابله بيرون آمد . اينان بر اشترانى رهوار نشسته بودند . على بابا هر روز حملهاى مىكرد ، و جنگ را به دراز مىكشانيد ، بدان اميد كه آذوقه و علوفه دشمن به پايان رسد . در اين احوال كشتىها برسيد ، محمد بن عبد اللّه القمى ، محمولهء آن را ميان سپاهيانش تقسيم نمود . على بابا آهنگ نبرد نمود . چون اشترانشان از بانگ و فرياد رم مىكردند ، قمى سپاهيان خود را فرمان داد كه زنگولهها بر گردن اسبهاى خود بندند . چنين كردند و حمله آوردند اشتران رم مىكردند و واپس مىرفتند . پس كشتار بسيار كردند و جمعى را نيز به اسارت گرفتند . بچهها چون در تنگناه افتادند ، امان خواستند بدان شرط كه خراج پس افتاده را بپردازند ، و چون به سرزمين خود بازگردند ، از اين پس هر ساله خراج پردازند . آنان را امان دادند . على بابا ، با قمى نزد متوكل آمد و پسر خود را به جاى خود
هامش
[ ( 1 ) ] و در ابن اثير : يجاة .
[ ( 2 ) ] صغد .