تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
دست از جنگ بداشتند و شرق و غرب به اطاعت مأمون درآمدند . در اين احوال [ در سال 198 ] ، حسن الهرش ، با جماعتى از مردمان فرومايه خروج كرد . بسيارى از اعراب باديه‌نشين نيز با او همدست شدند . او به « الرضا من آل محمد » دعوت آشكار نمود ، و به ناحيهء نيل آمد و به جمع‌آورى اموال و خراج پرداخت و چند قريه را به باد غارت داد . و هم در اين سال ، مأمون ، حسن بن سهل ، برادر فضل بن سهل را امارت سرزمين‌هايى كه طاهر از جبال و عراق و فارس و اهواز و حجاز و يمن گشوده بود ، عطا كرد . در سال 199 ، حسن بن سهل به بغداد آمد و عمال خود را به اطراف فرستاد و طاهر را بر جزيره و موصل و شام و مغرب امارت داد ، و فرمود به نبرد نصر بن شبث [ 1 ] رود ، و هرثمه به خراسان بازگردد . نصر بن شبث از بنى عقيل بن كعب بن ربيعة بن عامر ، در كيسوم از بلاد شمالى حلب بود ، و به امين سخت گرايش داشت . چون امين كشته شد ، او بدان بيعت كه با او كرده بود وفادار ماند و بر بلاد مجاور غلبه يافت و سمساط را گرفت و گروهى از اعراب بر او گرد آمدند . آنگاه به جانب شرقى روان گرديد و حران را در تصرف آورد . شيعيان آل ابى طالب او را گفتند ، كه با يكى از آل على بيعت كند ، زيرا اينان از بنى عباس و رجال اين خاندان و اهل دولتشان ، رنج فراوان ديده‌اند : گفت : به خدا سوگند با يكى از اولاد سوداوات ( ؟ ) بيعت نخواهم كرد ، كه همواره بگويد كه مرا آفريده و روزى داده است . گفتند : با يكى از بنى اميه بيعت نماى . گفت : روزگار آنان برگشته و بخت برگشته ، بهروزى نيابد . حتى اگر مرد بخت‌برگشته‌اى بر من سلام كند ، شوربختىاش به من سرايت خواهد كرد . من هوادار بنى عباسم و اگر با آنان به نبرد برخاسته‌ام ، بدان سبب است كه عجم را بر عرب مقدم داشته‌اند . چون طاهر به رقه رفت ، براى او نامه نوشت و به فرمانش خواند . او اجابت نكرد . در اين احوال خبر مرگ پدرش حسين بن مصعب بن زريق [ 2 ] به او رسيد . او در خراسان وفات كرده بود . مأمون بر جنازه‌اش حاضر شده بود و فضل بن سهل به قبر او داخل شده بود . مأمون برايش نامهء تعزيت نوشت . پس از قتل امين ، در موصل ميان يمنيان و نزاريان فتنه برخاست . زيرا على بن الحسن الهمدانى بر موصل استيلا جسته بود ، و بر نزاريان ستم مىكرد . عثمان بن نعيم البرجمى ، به ديار مضر [ 3 ] رفت و به خويشاوندان خود شكايت برد . از مضر قريب به بيست هزار تن با او به راه افتادند . على بن الحسن به آنان پيام فرستاد كه بازگردند ، از آنان دفع ظلم خواهد كرد . عثمان از بازگشت سر برتافت على بن الحسن با چهار هزار مرد بيرون آمد و آنان را
هامش
[ ( 1 ) ] شبيب . [ ( 2 ) ] حسين بن زريق بن مصعب . [ ( 3 ) ] مصر .