كشتند . طاهر براى سرداران اماننامه فرستاد و از آنان خواست با مأمون بيعت كنند . همهء بنى قحطبه و يحيى بن على بن ماهان ، و محمد بن ابى العباس الطائى و غير ايشان ، به دعوت او پاسخ دادند . امين سخت ناتوان گرديد ، و زمام كارها را به دست محمد بن عيسى بن نهيك و هرش داد ، و آنان به يارى مردم بى سر و پا و اوباش فتنهها بر پاى مىداشتند . مردم از بغداد بگريختند ، و در بلاد ديگر پراكنده گشتند .
چون در ديگر قصور و بناها نيز بر سر طاهر و يارانش همان آمد كه در قصر صالح آمده بود ، فرمان داد تا همهء بناها را ويران كنند . سپس آذوقه را از شهر ببريد ، و كشتىهايى را كه از فرات به بغداد خواربار مىآوردند ، بازگردانيد . خواربار گران شد ، و محاصره تنگتر گرديد .
مقاومت و هجوم عيارات شدت گرفت ، چنان كه عبيد اللّه بن الوضاح را منهزم ساختند و بر شماسيه غلبه يافتند . هرثمه به يارى عبيد اللّه آمد ، او نيز منهزم شد و به اسارت افتاد ، كه به يارى اصحابش آزاد گرديد . طاهر بر روى شماسيه پل بست . و از آن پل گذشت و شمشير در عياران نهاد ، تا واپس نشستند و خلق بسيارى از آنان به قتل آمدند . ابن الوضاح به جاى خود بازگشت ، و فرمود تا منازل امين را در خيزرانيه ، آتش زدند ، هزينهء اين منازل بيست هزار هزار درهم شده بود . امين يقين به هلاك خود نمود . عبد اللّه بن خازم بن خزيمه ، كه امين به او بدبين شده بود و سفلگان و بىسر و پايان را عليه او تحريك كرده بود ، به مداين گريخت .
بعضى نيز مىگويند كه طاهر او را به گرفتن اموالش تهديد كرده بود . هرش و يارانش به جزيرهء عباس ، از نواحى بغداد رفتند . در آنجا اصحاب طاهر با آنان درآويختند و منهزمشان ساختند و جمعى زياد از آنان در آب غرق شدند .
امين ، از اين وقايع سخت دلتنگ شده بود و ناتوان . مؤتمن پسر رشيد ، نزد مأمون رفت و مأمون او را امارت جرجان داد . طاهر به خزيمة بن خازم ، و محمد بن على بن عيسى نوشت ، و آنان را به خلع امين خواند . آنان اجابت كردند ، و در محرم سال 198 ، جسر دجله را بريدند ، و امين را از خلافت خلع نمودند . آنگاه هرثمه از آن سو كه بود پيش رفت تا به آنان رسيد ، و به عسكر المهدى داخل شد و آنجا را در تصرف آورد .
روز ديگر ، طاهر به شهر و محله كرخ درآمد ، و در آنجا بار ديگر با مدافعان نبردى سخت كرد تا به هزيمتشان داد ، و آن نواحى را بگرفت و نداى امان در داد . گروههايى از سپاهيان خود را به بازار كرخ و قصر الوضاح بگماشت ، و مدينة المنصور و قصر زبيده و قصر الخلد را از دروازه جسر تا دروازه بصره ، و سواحل صراة تا مصب آن در دجله ، محاصره كرد و براى فرو كوبيدن آنها منجنيقها نصب كرد .
امين نزد مادر و فرزندان خود ، در مدينة المنصور بود . حلقهء محاصرهء او هر لحظه تنگتر مىشد . محمد بن حاتم بن الصقر و هرش و برخى سرداران افريقايى همراه او پاى مىفشردند .
همهء سپاهيان و خواجهسرايان و كنيزان در راهها پراكنده شده بودند . محمد بن حاتم بن
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 372
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٧٢