تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
موسى نيز با وعده‌هايى كه به او داد ، بپذيرفت ، و از آن پس نامه‌هايش پىدرپى مىرسيد . امين ، در نامه‌اى از مأمون خواست تا يكى از كوره‌هاى خراسان را به او واگذارد ، و نيز كسى از سوى او به عنوان رياست بريد در خراسان باشد ، تا اخبار و وقايع را به او بنويسد . مأمون از اين كار سر باز زد ، و از سوى خود در رى و نواحى آن كسانى را گماشت كه راهها را زير نظر بگيرند ، چنان كه هيچ كس جز كسانى كه آنان را مىشناسند ، يا داراى جواز ورود باشند ، حق گذر به خطهء خراسان نباشد . و فرمود تا بنگرند و نامه‌ها را تفتيش كنند . با همه اينها ، مأمون از عاقبت اين خلاف بيمناك بود . خاقان پادشاه تبت ، سر به مخالفت برداشت و جبغويه ، از طاعت بيرون آمد . پادشاه كابل از پرداخت خراج و جزيه خوددارى ورزيد . مأمون از اين وضع بترسيد . فضل بن سهل گفت كه ، خاقان و جبغويه را بر كشورهاىشان امارت ده ، و در باب پرداخت خراج و جزيه با پادشاه كابل به نوعى صلح كن و چون از آن سوى آسوده خاطر گشتى ، سپاه به آن سوى ديگر كش . اگر پيروز شدى كه به خلافت دست يافته‌اى ، و گرنه به نزد خاقان رو ، و به دو پناه ببر . مأمون اشارت فضل را بپذيرفت و چنان كرد . مأمون به برادر خود ، نامه‌اى خدعه‌آميز نوشت ، كه من در اين ناحيه كارگزار توام . اين ناحيه را پدر به من داده و مرا به ماندن در آن فرمان داده است ، و ماندن من در اين سرزمين براى امير المؤمنين فايدتى بيشتر دارد ، تا به نزد او رفتن . امين دانست كه مأمون را سر به فرمان او نيست . اين بود كه در اوايل سال 195 خلعش كرد ، و براى پسر خود موسى ، بيعت گرفت ، و او را الناطق بالحق لقب داد و نام مأمون و مؤتمن را از خطبه بيفكند . آنگاه پسر خود موسى را به على بن عيسى بن ماهان سپرد ، تا تربيتش كند . محمد بن عيسى بن نهيك را رياست شرطه داد ، و عثمان بن عيسى برادر او را رياست نگهبانان ، و على بن صالح صاحب المصلى را رياست رسائل خود بداد . در منبرها براى موسى ، و پسر ديگرش عبد اللّه ، ملقب به القائم بالحق ، دعا مىكردند . آنگاه به مكه كس فرستاد ، تا آن عهدنامه‌هاى امين و مأمون را ، كه رشيد در آنجا سپرده بود بياورند . جاسوسان مأمون براى او ماجراها را نوشتند . مأمون گفت : اينها چيزهايى است كه جاسوسان براى من نوشته‌اند ، و اگر من همراه با حق باشم ، مرا بسنده است . پس فضل بن سهل را با خواربار و عطاياى ديگر ، به سپاه رى فرستاد و كسانى را كه در نواحى مختلف بودند ، يك جاى بسيج كرد ، آنگاه ابو العباس طاهر بن الحسين بن مصعب بن زريق بن اسعد الخزاعى را ، سردارى سپاه داد ، و سرداران و سپاهيان ديگر را به دو منضم ساخت ، و او را به جانب رى فرستاد . طاهر در رى فرود آمد و سلاح و ساز نبرد گردآورد و پيك‌هاى او ميان خراسان و رى در حركت آمدند . امين نيز عصمة بن حماد بن سالم را با هزار مرد به همدان فرستاد ، و گفت كه خود در همدان بماند و طلايه به ساوه فرستد .