سرور تو اينجا بود ، اين نيزه را در دهان او فرو مىكردم و مأمون را دشنام داد . سهل و نوفل بازگشتند ، و خبر به مأمون دادند . فضل بن سهل گفت اينان دشمنان تو بودند و اينك رهايى يافتى . اكنون تو در خراسان هستى . از اين سرزمين مقنع برخاسته ، و پس از او يوسف البرم . به خاطر اين دو ، دولت بغداد متزلزل شد ، و ديدى كه به هنگام خروج رافع بن الليث بغداد را چه حالى بود . اكنون تو در ميان خويشاوندان مادرى خود هستى ، مردمى كه بيعت تو را به گردن دارند . من خلافت را براى تو ضمانت مىكنم . مأمون گفت : آرى ، همهء كارهايم را به تو مىسپارم .
فضل گفت عبد اللّه بن مالك و سرداران ، به سبب شهرت و قوتشان ، براى تو سودمند تر از من هستند . هر كس از ايشان كه به يارى تو برخيزد ، من خادم او خواهم بود ، تا بنگرم كه تو چه مىگويى . پس فضل نزد آن بزرگان به خانههايشان آمد ، و بيعت مأمون را به آنان عرضه داشت . برخى امتناع كردند و برخى او را از در راندند . فضل نزد مأمون آمد و خبر بازگفت . مأمون گفت : اكنون تو خود بدين امر قيام كن . فضل اشارت كرد كه نزد فقها فرستد ، و آنان را به حق ، و عمل به آن ، و احياى سنت ، و رد مظالم فرا خواند . و خود او بر فرشى نمدين نشيند . مأمون چنين كرد . و در اكرام سرداران كوششى بليغ نمود . به تميمى مىگفت :
تو را به مقام موسى بن كعب خواهم رسانيد . و به آنكه از ربيعه بود مىگفت ، تو را به جاى ابو داود خالد بن ابراهيم ، فرا خواهم برد . به يمنى مىگفت ، تو جانشين قحطبه و مالك بن الهيثم خواهى شد ، و همهء اينان نقيبان دولت عباسى بودند . همچنين ربعى از خراج خراسان را ببخشود . مردم خراسان شادمان شدند و گفتند : اين خواهرزادهء ما و پسر عم پيامبر ماست .
مأمون قلمرو اختيارات خود را ، از رى و خراسان در ضبط آورد ، و به امين نامه نوشت و او را تعظيم كرد و برايش هدايا فرستاد .
اما امين تا به خلافت رسيد ، برادر خود ، قاسم المؤتمن را از حكومت جزيره عزل نمود ، و خزيمة بن خازم را به آنجا امارت داد ، و مؤتمن را به امارت قنسرين و عواصم فرستاد .
داود بن عيسى بن موسى بن محمد ، امارت مكه داشت ، و اسحاق بن سليمان امارت حمص . مردم حمص به خلاف او برخاستند ، و او از حمص به سلميه رفت . امين او را عزل كرد ، و عبد اللّه بن سعيد الحرشى را به حمص فرستاد ، و او جماعتى از ايشان را به قتل آورد و نواحى شهر را آتش زد . مردم امان خواستند و او امانشان داد . بار ديگر سر به شورش برداشتند ، او نيز دوباره دست به كشتارشان زد . آنگاه امين ابراهيم بن العباس را به آنجا امارت داد .
اخبار رافع و ملوك روم
در سال 193 ، هرثمة بن اعين به سمرقند رفت و آنجا را در تصرف آورد ، و در آنجا اقامت گزيد . طاهر بن الحسين نيز با او بود . رافع ، از ترك مدد خواست . ترك به يارى رافع