تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
آمد و رافع توسط آنان قويدست گرديد . و آنگاه كه تركان بازگشتند ، كار رافع روى در ضعف نهاد . چون از حسن سيرت مأمون آگاه شد ، امان طلبيد ، و نزد مأمون آمد . مأمون امانش داد و اكرامش كرد . آنگاه هرثمه ، نزد مأمون آمد . مأمون او را رياست نگهبانان داد . و همهء اين اخبار به امين مىرسيد ، و او همه را ناخوش مىداشت . در سال 193 ، نيكفوروس ، پادشاه روم در نبرد بر جان كشته شد وى هفت سال پادشاهى كرده بود . پس از او پسرش استروراسيوس [ 1 ] پادشاهى يافت . او مجروح بود و پس از دو ماه بمرد . آنگاه شوهر خواهرش ، ميخائيل بن جرجيس به پادشاهى رسيد . روميان در سال دوم پادشاهىاش بر او شوريدند . او در سال 194 ، از پادشاهى بيفتاد و بگريخت و رهبانيت اختيار كرد ، و تخت سلطنت را به لئوى [ 2 ] كه از سرداران بود ، واگذاشت .

فتنهء ميان امين و مأمون

فضل بن ربيع نزد امين آمد و بيعت مأمون را گسست ، و اينك كه از غايله مىترسيد ، بر آن شد كه همهء علايق خود را از كارها ببرد . فضل ، امين را به خلع مأمون و بيعت براى پسرش موسى ترغيب مىكرد . على بن عيسى بن ماهان و سندى و ديگران نيز از كسانى بودند كه از مأمون بيمناك بودند . اين بود كه با او موافقت نمودند . خزيمة بن خازم و برادرش عبد اللّه ، با اين گروه مخالف بودند ، و امين را سوگند دادند كه اين كار نكند ، و مردم را به شكستن پيمان وادار نسازد ، كه چه بسا پيمان او را نيز خواهند شكست . امين در رأى خود پاى مىفشرد . او را خبر رسيد كه مأمون ، عباس بن عبد اللّه بن مالك را از رى عزل كرده است . و هرثمة بن اعين را رياست نگهبانان داده و رافع بن الليث امان خواسته ، و امانش داده است . اينها سبب شد كه امين فرمان دهد تا در خطبه‌ها نخست نام موسى ، پسر او را بياورند ، سپس به مأمون و مؤتمن دعا كنند . مأمون نيز نام امين را از خطبه بيفكند ، و رابطهء خود را با او ببريد . امين ، عباس بن موسى بن عيسى و دايى خود ، عيسى بن جعفر بن المنصور و صالح صاحب المصلى [ 3 ] و محمد بن عيسى بن نهيك را نزد مأمون فرستاد ، و از او خواست كه بپذيرد كه در امر ولايت عهدى ، موسى بر او مقدم باشد ، و نيز خود به بغداد بيايد . چون اينان نزد مأمون آمدند ، او با بزرگان خراسان مشورت نمود . گفتند بيعت ما با تو به شرطى بوده كه از خراسان بيرون نروى . مأمون آن گروه را بخواند ، و امتناع خود را از آنچه كه خواسته بودند اعلام كرد . فضل بن سهل با يكى از اين فرستادگان ، يعنى عباس بن موسى بن عيسى ، توانست چنان قرار نهد كه چون به بغداد رود ، نهانى اخبار دولت امين را به خراسان فرستاد . عباس بن
هامش
[ ( 1 ) ] استبراق . [ ( 2 ) ] لئوق . [ ( 3 ) ] صاحب موصل .