تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
نصر بن مالك الخزاعى را بر ثغور امارت داد . او مطموره را بگشود و در آن سال فداء دادن اسيران مسلمان در بدندون [ 1 ] اتفاق افتاد . آنگاه بار ديگر جمعى را كه شمارشان 2500 تن بود ، از اسيران مسلمانان فداء دادند و آزاد كردند .

حكام نواحى

در افريقيه ، مزيد بن حاتم بود - چنان كه گفتيم - او در سال 171 ، پس از آنكه پسرش داود را به جاى خود نهاد بمرد . رشيد برادر او روح بن حاتم را از فلسطين بخواند و به افريقيه فرستاد . و ابو هريره محمد بن فرخ [ 2 ] را از جزيره عزل كرد ، و گردن زد و ابو حنيفه حرب بن قيس را به جاى او فرستاد . در سال 176 حاكم [ 3 ] بن سليمان را بر موصل امارت داد . در اين سال فضل خارجى در نواحى نصيبين خروج كرد و مال فراوان به غنيمت برد و به دارا [ 4 ] و آمد و ارزن [ 5 ] رفت . در خلاط نيز چنين كرد و به نصيبين بازگشت ، و از آنجا به موصل آمد . سپاهيان موصل به مقابلهء با او بيرون آمدند ولى فضل آنان را در زاب شكست داد . خوارج بار ديگر به جنگ بازگشتند . اين بار فضل و يارانش كشته شدند . در سال 177 ، كه روح بن حاتم بمرد ، رشيد ، حبيب بن نصر المهلبى را به جاى او فرستاد . فضل پسر روح بن حاتم نزد رشيد آمد ، و رشيد او را امارت افريقيه داد و فضل به افريقيه بازگشت . در اين سال خراسانيانى كه در سپاه افريقيه بودند به هم برآمدند ، و او نتوانست آنان را خشنود گرداند . رشيد هرثمة بن اعين را با سپاهى به افريقيه فرستاد ، تا آن اغتشاش را فرو نشاند . و چون در افريقيه اختلاف فراوان ديد از امارت آنجا استعفا خواست . رشيد نيز او را معاف داشت و پس از دو سال و نيم كه از عراق دور بود ، بدانجا بازگشت . در اين سال ، رشيد ، فضل بن يحيى را به جاى برادرش جعفر ، امارت مصر داد ، افزون بر امارت رى و سجستان و جز آنها كه در دست او بود . آنگاه او را از مصر عزل كرد ، و اسحاق بن سليمان را به مصر فرستاد . در سال 178 ، حوفيان [ 6 ] مصر بر او شورش كردند . اينان جماعتى از قيس و قضاعه بودند . رشيد هرثمة بن اعين را به يارى او فرستاد ، تا آن فتنه فرو نشانيد . رشيد اسحاق بن سليمان را از مصر عزل كرد ، و هرثمه بن اعين را فرمانروايى مصر داد . او يك ماه در آن كار ببود آنگاه او را عزل كرد ، و عبد الملك بن صالح را به جاى او معين نمود . و هم در اين سال بود كه همهء امور دولت خود را به دست يحيى بن خالد داد .
هامش
[ ( 1 ) ] برزون . [ ( 2 ) ] فروج . [ ( 3 ) ] حكم . [ ( 4 ) ] داريا . [ ( 5 ) ] ارزق . [ ( 6 ) ] جوقيه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 354 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى