فرا خواند ، ولى او را اجازت نداد كه بر او داخل شود . پس يكى از همان زواقيل ( دزدان و اوباش ) مردى از يمنيان را كشت و خويشاوندان آن يمنى مردى از سليم را ، و آنانى را كه در جوار محارب بودند ، غارت كردند . ابو الهيذام سوار شد و با آنان نزد اسحاق رفت . اسحاق وعده داد كه در كارشان نظر كند . آنگاه اسحاق نزد يمنيان كس فرستاد و آنان را عليه ابو الهيذام برانگيخت . آنان گرد آمدند و بر دروازهء جابيه اجتماع كردند . ابو الهيذام به نبرد بيرون آمد ، و آنان را بشكست و بر دمشق مستولى شد و زندان را بگشود .
آنگاه يمنيان اجتماع كردند ، و از كلب و ديگر قبايل يارى خواستند . اينان به يارى شتافتند . ابو الهيذام نيز از مضريان يارى طلبيد . آنان نيز بيامدند و جنگ آغاز كردند . اين جنگ در كنار دروازهء توما بود . يمنيان چهار بار منهزم شدند . سپس اسحاق ابو الهيذام را فرمان داد كه از جنگ دست بدارد و او نيز دست از جنگ بداشت . اسحاق نزد يمنيان كس فرستاد كه دست او را از شما بازداشتم و آن مرد نيز فريب سخن من خورد ، اكنون هر چه خواهيد بكنيد . يمنيان حمله آغاز كردند . خبر به ابو الهيذام دادند ، او بر نشست و يمنيان را چند بار هزيمت داد . پس يمنيان مردم اردن و جولان از كلب و قبايل ديگر را گرد آوردند .
ابو الهيذام كس فرستاد كه او را خبر آورد ولى او درنگ بسيار كرد . تا آنگاه كه يمنيان به شهر درآمدند ، اسحاق كسى را بفرستاد تا آنان را به مكان ابو الهيذام راهبرى كند . ولى ابو الهيذام پايدارى كرد و كسانى از يارانش را بفرستاد تا از پشت سر بر آنان حملهور شوند . چون چنين كردند ، يمنيان منهزم شدند . در آغاز ماه صفر اسحاق سپاهى گرد آورد و نزديك قصر حجاج لشكرگاه ساخت . ابو الهيذام ياران خود را آگاه نمود و ميان در گروه نبرد درگرفت ، باز يمنيان منهزم شدند . ابو الهيذام قريههاى يمنيان را كه در اطراف دمشق بود ، غارت كرد . تا آنگاه كه يمنيان امان خواستند و مردم آرام گرفتند .
ابو الهيذام اصحاب خود را متفرق نمود ، و با اندكى از مردم دمشق بماند . اسحاق در او طمع كرد و عذافر السكسكى را ، با سپاه بر سر او فرستاد . عذافر منهزم شد ، ولى جنگ ميان ابو الهيذام و سپاه سه روز مدت گرفت . روز سوم اسحاق با دوازده هزار سپاهى بيامد . يمنيان نيز با او همدست شدند . ابو الهيذام از شهر خارج شد ، و در كنار دروازه جابيه با آنان به جنگ پرداخت ، تا آنان را براند . در اين احوال گروهى از مردم حمص بر دهى از آن ابو الهيذام حمله كردند . اصحاب ابو الهيذام بر آنان تاختند و خلقى را كشتند و چند ده از يمنيان را در غوطه به آتش كشيدند . سپس قرار نهادند كه هفتاد روز ، يا همان حدود ميانشان صلح افتد .
سندى با سپاهى از سوى رشيد بيامد . يمنيان نزد او آمدند و او را عليه ابو الهيذام برانگيختند ، ولى ابو الهيذام اظهار فرمانبردارى نمود . سندى به دمشق آمد . اسحاق در خانه حجاج بود .
روز ديگر سندى سه هزار سپاهى به سوى ابو الهيذام فرستاد . او نيز با هزار جنگجو به مقابله آمد . سردار سپاه سندى نزد او بازگشت ، و ماجرى بگفت . سندى صلاح در آن دانست كه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 343
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٤٣