سعايت مىكرد ، و مىگفت قصد دارد به خلافت دست يابد ، و همهء اموالش فىء و از آن مسلمانان است . رشيد همهء اموال او را بگرفت . مال و متاع چارپايان او فراوان بودند ، و از نقدينه شصت هزار هزار دينار در ضبط آورد . او را برادرى جز همان جعفر نبود .
در سال 174 ، اسحاق بن سليمان ، كه از سوى رشيد والى سند و مكران بود بمرد . هم در اين سال رشيد ، يوسف پسر قاضى ابو يوسف را مقام قضا داد ، و پدرش هنوز زنده بود .
در سال 175 ، رشيد پسر خود ، محمد بن زبيده را به ولايتعهدى برگزيد ، و او را به الامين ملقب نمود و برايش بيعت گرفت . محمد امين در اين هنگام پنج ساله بود . در اين سال رشيد ، عباس بن جعفر را از خراسان عزل كرد ، و دايى خود غطريف بن عطاء الكندى را به جاى او امارت داد .
ظهور يحيى بن عبد اللّه در ديلم
در سال 175 ، يحيى بن عبد اللّه الحسن ، برادر محمد المهدى در ديلم خروج كرد و شوكتى عظيم حاصل نمود و جماعتى بر او گرد آمدند و مردم از شهرها به ديدار او شتافتند .
رشيد فضل بن يحيى را با پنجاه هزار سپاهى به سوى او فرستاد و او را امارت جرجان و طبرستان و رى و متعلقات آنها را داد ، و با او اموال بسيار روان فرمود . فضل در طالقان فرود آمد و از آنجا نامههايى به يحيى و فرمانرواى ديلم مىنوشت و يحيى را از آنچه در سر داشت بر حذر مىداشت ، و فرمانرواى ديلم را برمىانگيخت كه يحيى را به صلح وادارد . فضل وعده داد كه هزار هزار درهم به يحيى دهد و برايش از رشيد هم خط امان بگيرد . يحيى بپذيرفت و رشيد اماننامه بنوشت و فقها و قضاه و بزرگان بنى هاشم و مشايخشان ، چون عبد الصمد بن على و ديگران بر آن شهادت نوشتند . رشيد اين اماننامه با هدايا و تحف بفرستاد . يحيى با فضل بيامد ، رشيد نيز به نحوى پسنديده با او ديدار كرد ، و بر او باران عطا باريد . يحيى نزد رشيد منزلتى عظيم يافت . اما پس از چندى او را به زندان افكند ، و او در حبس بمرد .
حكومت مصر
رشيد ، موسى بن عيسى را حكومت مصر داده بود . پس به او خبر رسيد كه موسى آهنگ خلع او را دارد . رشيد امور مصر را به جعفر بن يحيى واگذار كرد . و او را فرمود تا عمر بن مهران را به حكومت مصر فرستد . عمر مردى احول و زشت روى و ژندهپوش بود ، و همواره غلامش را با خود بر مركب مىنشاند . چون گفتند كه به حكومت مصر برگزيده شده ، گفت ، بدان شرط كه اختيار كارهايم را خود به دست داشته باشم ، و چون بلاد مصر را به صلاح آوردم ، بازگردم . رشيد اين شرطها را بپذيرفت . عمر بن مهران فرمان بگرفت و به مصر شد و به مجلس موسى درآمد و فروتر از همهء مردم بنشست . چون مردم پراكنده شدند ، پيش رفت و