تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
روز ترويه ، جنگ با حسين و اصحابش را آغاز كردند . حسين و يارانش منهزم شدند و بسيارى از آنان كشته گشتند . محمد بن سليمان و اصحابش به مكه بازگشتند . در ذى طوى مردى خراسانى بيامد ، كه سر حسين را به همراه داشت و ندا مىداد كه ، بشارت ، بشارت ، اين سر حسين است و آن را در برابر محمد بن سليمان بر زمين انداخت . ضربتى به جلو سر و ضربتى به پشت آن آمده بود . سران كشتگان را جمع كردند . از صد بيشتر بودند ، و در آن ميان بود سر سليمان برادر محمد المهدى بن عبد اللّه . فراريان براى اينكه از كشتن در امان مانند با حجاج درآميختند . حسن بن محمد المهدى بن عبد اللّه ، معروف به ابو الزفت بيامد و پشت سر محمد بن سليمان و عباس بن محمد بايستاد . موسى بن عيسى او را گرفت و به قتل آورد . محمد بن سليمان از اين كار در خشم شد ، هادى نيز بر او غضب كرد و اموالش را بستد . نيز بر مبارك التركى خشم گرفت و او را مهتر چارپايان نمود . او به همان حال بود تا هادى بمرد . از فراريان ، يكى ادريس بن عبد اللّه برادر محمد المهدى بن عبد اللّه بود . او به مصر رفت . متصدى بريد مصر ، واضح [ 1 ] ، غلام صالح بن منصور [ 1 ] او از شيعيان على بود . ادريس را همراه بريد به مغرب فرستاد . ادريس در شهر و ليله از اعمال ، طنجه سكونت جست در آنجا جماعتى به دعوت او روى آوردند . هادى گردن واضح و يارانش را زد ، و بدن واضح را بر دار كرد . ادريس و فرزندش ، ادريس بن ادريس و ديگر اعقابشان را جنگهايى است كه از آنها سخن خواهيم گفت .

هادى و خلع رشيد

هادى ، از رشيد كينه به دل داشت . زيرا پدرشان مهدى ، همواره رشيد را بر او برترى مىداد . مهدى در خواب ديده بود كه چوبى به دست رشيد داده بود و چوبى به دست هادى . چوب رشيد همه‌اش برگ برآورده بود ، ولى چوب هادى را اندك برگى بر سر پديد آمده بود . اين خواب را به كوتاه بودن مدت خلافت هادى ، و طولانى بودن و نيكو بودن ايام خلافت رشيد تعبير كرده بود . چون هادى به خلافت نشست آهنگ آن كرد كه رشيد را از ولايت‌عهدى خلع كند ، و براى پسر خود جعفر بيعت بگيرد . در اين باب با سردارانش مشورت كرد . يزيد بن مزيد و على بن عيسى و عبد اللّه بن مالك اجابت كردند ، و شيعهء آل عباس را عليه رشيد تحريك نمودند تا او را خرد شمارند ، و بگويند ما به خلافت او راضى نيستيم . هادى فرمان داد ديگر به هنگام حركت در برابر او حربه نگيرند و مردم نيز از او دورى گزيدند ، چنان كه حتى به او سلام هم نمىكردند . يحيى بن خالد عهده‌دار امور رشيد بود . هادى او را به توطئه عليه خود متهم ساخت ، و نزد او كس فرستاد و او را به تهديد حاضر آورد . يحيى كه به
هامش
[ ( 1 ) ] و اصبح .