خلافت موسى الهادى
وفات مهدى و بيعت با الهادى
در سال 169 ، مهدى قصد آن كرد كه پسرش موسى الهادى را از ولايتعهدى خلع كند . او مردم را به بيعت با الرشيد فرا خواند تا پس از او با هادى بيعت كنند . هادى در جرجان بود . مهدى براى اين امر او را فرا خواند . هادى رسول پدر را زد ، و از بازگشت سر بر تافت . مهدى خود به سوى او روان شد . چون به ماسبذان رسيد در همانجا بمرد . گويند يكى از كنيزانش او را زهر داد . و نيز گويند يكى از كنيزانش يك گلابى را براى كشتن كنيزى ديگر زهرآگين ساخته بود و مهدى به اشتباه آن را خورد و بمرد ، و نيز گويند كه از پى شكار مىتاخت ، شكار او به خرابهاى گريخت ، مهدى از پى او به خرابه داخل شد در خرابه پشتش را بشكست و بمرد . مرگ او در ماه محرم بود . رشيد بر او نماز خواند . موسى ، ملقب الهادى به هنگام مرگ پدر در جرجان بود ، و با مردم طبرستان در حال نبرد . در آنجا با او بيعت كردند .
رشيد به هنگام مرگ پدر همراه سپاه در ماسبذان بود . تا سپاهيانش را آرامش بخشد ، فرمان عطا داد و هر كس را دويست درهم مىداد . چون عطايا پخش شد سپاه را فرمان بازگشت به بغداد داد . چون سپاهيان به بغداد آمدند و به مردن مهدى يقين كردند ، به خانهء ربيع آمدند و آن را به آتش كشيدند و خواستار ارزاق شدند . نيز زندانها را سوراخ كردند ، تا زندانيان آزاد شوند . رشيد از پى آنان به بغداد آمد . پس خيزران ربيع و يحيى بن خالد برمكى را نزد خود خواند . ربيع اجابت كرد ، ولى يحيى از بيم هادى نزد او نرفت ، بلكه به جمعآورى و ضبط اموال پرداخت . هادى نامهاى تهديدآميز به ربيع نوشت . ربيع بترسيد و در آن امر با يحيى مشورت كرد ، زيرا به دوستى او اعتماد داشت . يحيى اشارت كرد كه فرزند خود فضل را با هدايا و تحف نزد او فرستد ، و از آنچه رفته است پوزش خواهد . ربيع چنين كرد و هادى از او خشنود گرديد . در بغداد براى هادى بيعت گرفتند . رشيد ، وفات مهدى را به همهء آفاق خبر داد و نصير الوصيف را نزد هادى به جرجان فرستاد . هادى به مدت بيست روز خود را