از مرگ او حركت كرد . پسرش موسى الهادى را در بغداد نهاد و هارون را با خود ببرد . در راه كه مىرفت ، چون به موصل رسيد عبد الصمد بن على را عزل كرد و به زندان افكند . او را در سال 166 آزاد نمود . چون به ميان فرزندان مسلمة بن عبد الملك رسيد ، عمش عباس يادآور شد كه مسلمة بن عبد الملك در حق جدشان محمد بن على ، چه نيكىهايى كرده است . حتى يك بار كه به ديدار او آمده بود چهار هزار دينار به او داده است . چون مهدى اين خبر بشنيد ، فرزندان و موالى مسلمة بن عبد الملك را بخواند و بيست هزار دينار به آنان عطا كرد و برايشان وظيفه و اجرى معين فرمود . آنگاه از فرات بگذشت ، و به حلب روان شد . چندى در آنجا درنگ كرد ، و پسرش هارون را به جنگ روان نمود و او را تا گذشتن از دربها و رسيدن به جيحان بدرقه كرد ، و عيسى بن موسى و عبد الملك بن صالح و حسن بن قحطبه ، و ربيع بن يونس و يحيى بن خالد بن برمك را با او همراه نمود . كار سپاه و نفقات با خالد بود .
مسلمانان دژ سمالو را چهل روز محاصره كردند . آنگاه مردم امان خواستند ، و دژ را تسليم نمودند . از پس آن دژهاى ديگرى را هم گشودند . هارون نزد مهدى بازگشت ، در حالى كه از زنادقه كشتار بسيار كرده بود ، و هر كس را كه در آن ناحيه از ايشان بود همه را كشته بود . سپس آهنگ بغداد نمود . نخست به بيت المقدس رفت و در مسجد آن نماز خواند و به بغداد آمد .
در سال 166 ، براى پسرش هارون ، بعد از برادرش هادى بيعت گرفت و او را به الرشيد ملقب ساخت .
به خوارى افتادن يعقوب بن داود
داود [ 1 ] بن طهمان ، كاتب نصر بن سيار بود . او و برادرانش همه از دبيران او بودند .
داود بر مذهب شيعه و از پيروان زيديه بود . چون يحيى بن زيد در خراسان خروج كرد ، اخبار نصر بن سيار را به او مىنوشت . پس نصر او را از خود دور ساخت . چون ابو مسلم ، به خونخواهى يحيى بن زيد برخاست ، داود نزد او آمد ، ابو مسلم جانش را امان داد ، ولى هر چه مال در ايام نصر اندوخته بود همه را از او بگرفت و داود همچنان عاطل ماند . فرزندانش همه اهل علم و ادب شدند ، و از مصاحبان فرزندان حسن بن ابراهيم بن عبد اللّه گرديدند .
داود خود از ياران ابراهيم بن عبد اللّه بود ، و اين فرزندان از او ارث برده بودند . چون ابراهيم كشته شد ، منصور به طلب آنان فرستاد و يعقوب بن داود و على را با حسن بن ابراهيم به زندان افكند . آنگاه كه منصور بمرد ، مهدى آن دو را با ديگر زندانيان آزاد نمود ، و حسن در زندان بماند . پيش از اين گفتيم كه چگونه عليه حسن به سعايت پرداخت ، و بالاخره حسن از
هامش
[ ( 1 ) ] ابو داود .