زندان بگريخت . اين سعايت سبب شد كه مهدى او را به خود نزديك سازد و مقام وزارت دهد . او نيز زيديان را گرد خود جمع كرد و در شرق و غرب آنان را حكومت داد . اين امر سبب شد كه حاسدان زبان به طعن و سعايت او بگشايند . اين سعايتها در مهدى بگرفت ، تا آنجا كه مهدى خود به وحشت افتاد .
مهدى مردى زنباره بود . او نيز در اين باب با او همدلى مىكرد و سخنان و حكايات مناسب مىگفت و [ بسا شبها كه با مهدى خلوت مىكردند و به بدگوئى و سعايت يعقوب مىپرداختند و مهدى تصميم مىگرفت كه چون صبح شود كارش را يكسره سازد و چون بامداد نزد او مىآمد مهدى تبسم مىكرد و مىپرسيد ] [ 1 ] كه شب دوش با زنان چه كرده است ؟ او نيز داستانى مىساخت . مهدى نيز داستانى از كارهاى شبانهء خود برمىساخت ، و با خشنودى از يك ديگر جدا مىشدند . يك شب كه يعقوب بن داود دير وقت به خانهء خود مىرفت . غلام او خوابآلوده بود . چون يعقوب خواست بر مركب سوار شود ، از خش خش رداى او اسب رم كرد و لگدى بر ساق پايش زد . پايش بشكست و ديگر نتوانست نزد مهدى رود . دشمنانش فرصت سعايت يافتند . مهدى فرمان داد تا او و همهء عمال و يارانش را به زندان كنند .
و نيز گويند مهدى ، مردى علوى را به دست او داد تا بكشد ، و او آزادش نمود . اين خبر را به مهدى دادند . مهدى كس فرستاد تا آن علوى را آوردند ، و به يعقوب گفت : آن علوى چه شد ؟ گفت : او را كشتم . آنگاه او را در برابرش قرار داد ، تا در او نظر كند . سپس دستور داد تا او را در زندان مطبق حبس كردند ، او را در چاهى فرو كردند . يعقوب همهء ايام مهدى و هادى در آن چاه ببود . در ايام رشيد ، او را بيرون آوردند چشمانش نابينا شده بود .
رشيد پرسيد در كجا مىخواهد زندگى كند ؟ گفت در مكه . او را اجازت داد كه به مكه رود .
نيز گويند سبب مغضوب شدنش آن بود كه مهدى را از شرب نبيذ نهى مىكرد و در اين نهى افراط مىنمود . و مىگفت : آيا بعد از نمازهاى پنجگانه در مسجد جامع ، در مجلس شراب مىنشينى ؟ نه به خدا سوگند ، تو با اين شرط مرا وزارت ندادى ، و من با اين شرط با تو مصاحب نشدهام .
به حركت در آمدن هادى به سوى جرجان
در سال 167 وندا هرمز [ 2 ] و شروين [ 3 ] پادشاهان سرزمين طبرستان از ديلم سركشى آغاز كردند . مهدى ، ولىعهد خود موسى الهادى را با سپاهى بدان سوى روان داشت . سردارى
هامش
[ ( 1 ) ] عبارت ميان دو قلاب از طبرى افزوده شد .
[ ( 2 ) ] وتداهرمن . در ابن اثير : وندادهرمز .
[ ( 3 ) ] شروين .