مىبرد ولى بازرگانان را تعرض نمىنمود . مىخواست به مكه رود و كعبه را ويران نمايد .
منصور ، جهور [ 1 ] بن مرار [ 2 ] العجلى را به مقابلهء او فرستاد . دو سپاه در بيابان ميان همدان و رى به يك ديگر رسيدند . جمهور با سپاه سنباد جنگ آغاز كرد و آن را منهزم ساخت و قريب شصت هزار تن از ياران او بكشت و زن و فرزندشان را به اسارت برد .
سنباد به طبرستان رفت و در آنجا به دست يكى از عمال فرمانرواى آن ديار كشته شد .
همه اموال او به دست كشندهء او افتاد . او خبر كشتن سنباد را به منصور نوشت . منصور در نامهاى خواستار اموال سنباد شد و براى گرفتن آنها سپاهى فرستاد . آن مرد به جانب ديلم گريخت و جهور بن مرار هر چه در لشكرگاه سنباد بود ، تصرف كرد ولى آنها را نزد منصور نفرستاد و از بيم او به رى گريخت . منصور محمد بن الاشعث الخزاعى را بر سر او فرستاد . جهور از رى به اصفهان رفت و آنجا را در تصرف آورد و محمد ، رى را تسخير كرد . پس ميان آن دو جنگى درگرفت و محمد به آذربايجان گريخت . برخى از يارانش او را كشتند و سرش را نزد منصور فرستادند . اين واقعه در سال 139 اتفاق افتاد .
حبس عبد اللّه بن على
عبد اللّه بن على بعد از هزيمتش از ابو مسلم به بصره رفت و نزد برادرش سليمان فرود آمد . منصور در سال 139 سليمان را عزل كرد و عبد اللّه و يارانش پنهان شدند . منصور در نامهاى كه به سليمان و برادرش عيسى نوشت عبد اللّه و سرداران و موالى او را امان داد ، و آن دو را نيز امان داد و خواست كه نزد او آيند . چون سليمان و عيسى نزد او آمدند ، گفتند كه عبد اللّه نيز حاضر آمده و اجازه خواستند كه داخل شود . ولى منصور كه همچنان از هر در سخن مىگفت ، سخن آن دو را ناشنيده انگاشت و فرمان داد تا عبد اللّه را در مكانى كه در قصر براى او معين كرده بودند به زندان كردند . چون سليمان و عيسى بيرون آمدند عبد اللّه را نيافتند ، و دريافتند كه به زندانش كردهاند و گناه اين امان بر گردن آنان آمده است . خواستند نزد منصور بازگردند نگذاشتند . آنگاه از اصحاب عبد اللّه بعضى را كشتند و بعضى را به حبس افكندند و بعضى را نزد ابو داود به خراسان فرستادند ، تا در آنجا به قتلشان آورد . عبد اللّه همچنان زندانى بود تا منصور در سال 147 ، مهدى را به ولايت عهدى برگزيد و عيسى بن موسى را پس از او . آنگاه عبد اللّه را نزد او فرستاد و فرمان داد كه او را بكشد و خود به حج رفت . عيسى با كاتب خود يونس بن فروه اين راز بگفت . يونس گفت : چنين مكن كه تو را به جرم كشتن او خواهد كشت . اگر او را از تو طلب نمود او را پنهان كن و تسليمش منماى . چون منصور از حج بازگشت عيسى عموهايش را واداشت كه نزد منصور از برادرشان عبد اللّه شفاعت
هامش
[ ( 1 ) ] جمهور .
[ ( 2 ) ] حرار .