تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
نباته به جنگ بيرون آمدند . اصحاب حسن بن قحطبه ، آنان را تا دجله به هزيمت دادند و جمعى در دجله سقوط كردند . چون مالك بن الهيثم آمد و فرزند خود را كشته يافت ، بر مردم واسط حمله‌ور شد تا آنان را به شهر داخل نمود . آنگاه سفينه‌هايى را پر از هيزم مىكرد و در آنها آتش مىزد تا به هر چه مىگذرند ، به آتش كشند . ابن هبيره نيز فرمود تا اين سفينه‌ها را با چنگك‌هايى از آب بيرون مىكشيدند . يازده ماه بدين حال بودند . اسماعيل بن عبد اللّه القسرى نزد ابن هبيره آمد و از قتل مروان بن محمد خبر داد . يمنيانى كه با او بودند در نبرد سست شدند . فزاريان نيز چنين كردند . تنها صعاليك بودند كه همراه او مىجنگيدند . ابن هبيره نزد محمد بن عبد اللّه بن الحسن بن على كس فرستاد تا با او بيعت كند و برايش بيعت بستاند . جواب اين پيشنهاد دير كشيد . سفاح به يمنيانى كه با ابن هبيره بودند ، نامه نوشت و به وعده‌ها تطميعشان نمود . زياد بن صالح الحارثى و زياد بن عبد اللّه الحارثى نزد سفاح رفتند و به ابن هبيره وعده دادند كه ميان او و سفاح طرح صلح اندازند ولى چنين نكردند . سفيرانى ميان ابو جعفر منصور و ابن هبيره درآمد و شد افتاد تا به نوعى مصالحه كنند و ابو جعفر براى او امان نامه نويسد بدان صورت كه ابن هبيره مىخواهد . ابن هبيره شرايط خود را پس از چهل روز كه با آگاهان مشورت كرد در نامه‌اى نوشت و نزد ابو جعفر فرستاد . ابو جعفر آن نامه نزد سفاح فرستاد تا امضايش كند ولى سفاح هيچ كارى بىمشورت با ابو مسلم نمىكرد . نامه به ابو مسلم فرستاد و از او رأى خواست . ابو مسلم امان دادن به ابن هبيره صلاح ندانست . چون منصور ، ابن هبيره را از سوى خود امان داده بود ، ابن هبيره با هزار و سيصد تن از سواران خود ، نزد منصور رفت و خواست سواره بر او داخل شود ، سلام بن سليم كه حاجب ابو جعفر منصور بود ، او را فرود آورد . ده هزار تن از مردم خراسان بر گرد حجرهء منصور حلقه زده بودند . بدين حال ابن هبيره را اجازت داد . او بر منصور داخل شد و چندى به گفتگو نشستند . ابن هبيره از نزد او بيرون آمد و از آن پس يك روز در ميان نزد منصور مىآمد . تا آن كه بعضى از اصحابش او را گفتند كه ابن هبيره هر بار با پانصد سوار و سيصد پياده مىآيد و اين سبب آشفتگى در لشكرگاه مىشود . ابو جعفر منصور فرمان داد كه از آن پس تنها با اطرافيان خود بيايد و او با سى تن مىآمد و از آن شمار نيز بكاستند و او با سه تن مىآمد . سفاح ، ابو جعفر منصور را برانگيخت تا ابن هبيره را بكشد و در اين كار اصرار مىورزيد و او عذر مىآورد كه امانش داده است . تا روزى سفاح به او نوشت كه اگر ابن هبيره را نكشى كسى را مىفرستم تا او را از حجره‌ات بيرون بياورد و بكشد . ابو جعفر بزرگان قيسى و مضرى را كه ياران ابن هبيره بودند ، فرا خواند . از ديگر سو ، ابن نهيك را با صد تن از خراسانيان در حجره‌اى آماده نگهداشت آنان دوازده تن بودند كه همراه با محمد بن نباته و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 276 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى