تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
كه همه با سپاه خود آمده بودند ، جز سورة بن ابجر . حجاج به سوره نامه‌اى تهديد آميز نوشت كه پانصد سوار از مداين برگيرد و از پى شبيب برود . شبيب به مداين و از آنجا به نهروان [ 1 ] رفت و براى خوارجى كه در آنجا كشته شده بودند ، رحمت خواست . سورة بر آنان شبيخون زد ولى چون آمادهء دفاع بودند سودى حاصل نكرد . سوره به سوى مداين رفت و شبيب از پى او روان گرديد ولى پيش از آن كه به سپاه او دستبردى بزند ، سوره وارد مداين شده بود . ابو العصيفر [ 2 ] امير مداين با سپاه خود بيرون آمد و با ياران شبيب جنگ در پيوست . بسيارى از ياران شبيب به كوفه گريختند و او خود به تكريت گريخت . سوره نيز به كوفه رسيد . حجاج او را به زندان افكند ، و سپس آزادش نمود . حجاج عثمان بن سعيد بن شرحبيل الكندى ملقب به جزل را با چهار هزار تن - كه از منهزمين هيچ يك در ميان آنان نبود - براى مقابله با شبيب و يارانش بفرستاد . او عياض بن ابى لبنة [ 3 ] الكندى را بر مقدمه بفرستاد . اينان شبيب را قريه به قريه تعقيب كردند . شبيب آرايش جنگى نداشت ولى جزل را آرايش جنگى بود . او به هر جا كه فرود مىآمد ، براى خود خندقى مىكند . اين گريز و تعقيب بسى مدت گرفت . ياران شبيب صد و شصت تن بودند . آنان را به گروه‌هايى چهل نفره تقسيم كرد و بر هر گروهى ، اميرى نهاد . جزل و سلاحدارانش پاى مىفشردند ولى كارى از پيش نبرده بازگشتند . جزل بار ديگر حمله كرد ، باز هم سودى نبرد . جزل همچنان با آرايش جنگى خويش مىرفت و شبيب از پى او بود و از سرزمين‌هايى كه مىگذشت ، خراج مىگرفت . حجاج به جزل نامه نوشت و او را به سبب درنگى كه در كارها دارد ، سرزنش نمود و فرمان داد كه بر دشمن بتازد . حجاج ، سعيد بن مجالد را به سپاه جزل فرستاد . چون سعيد در رسيد ، جزل در نهروان بود . سعيد آنان را سرزنش نمود و به ناتوانى منسوب كرد . ديگر روز خبر آوردند كه شبيب در قصيطا است و دهقانى را گفته تا براى آنان غذا فراهم كند . سعيد بن مجالد با جماعتى به راه افتاد و جزل را با سپاه ترك گفت . آنان بيرون خندق صف كشيده بودند . شبيب از آمدنشان آگاه شد . غذا خورد و وضو ساخت و نماز كرد و سواره بيرون آمد و بر سعيد حمله كرد . همراهان سعيد گريختند و او خود جنگ را پاى داشت تا به دست شبيب كشته شد . فراريان به نزد جزل بازگشتند . جزل نيز در برابر شبيب كه اينك در رسيده بود به مقاومت پرداخت تا مجروح شد و ميان كشتگان افتاد . جزل ماجرى به حجاج نوشت و خود در مداين اقامت گزيد . شبيب به كرخ وارد شد و از دجله بگذشت و كسانى را به بازار بغداد فرستاد و در روز بازار هر چه نياز داشت ، بخريد و به جانب كوفه روان گرديد . چون شبيب به كوفه رسيد ، حجاج سويد بن عبد الرحمان السعدى را با دو هزار تن بر سر او فرستاد و عثمان بن قطن را نيز فرمان داد در سبخه لشكرگاه زند . سويد از پى شبيب روان شد .
هامش
[ ( 1 ) ] هندوان . [ ( 2 ) ] ابو العصفى . [ ( 3 ) ] لينه .