تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
آويز . پسر كرمانى با نصر بن سيار جنگ در پيوست و از ناحيهء خود وارد شهر شد . ابو مسلم نيز بعضى از نقيبان را بفرستاد . بر مقدمه ، اسيد بن عبد اللّه الخزاعى بود و بر ميمنه مالك بن الهيثم و بر ميسره قاسم بن مجاشع . پس به مرو داخل شد و دو گروه به كشتار يك ديگر پرداختند . ابو مسلم به سوى قصر امارت روان گرديد و اين آيه را مىخواند :
« وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها »
. آنگاه فرمان داد تا دو گروه به لشكرگاههاى خود بازگردند و مرو در استيلاى او درآمد . پس فرمان داد كه از سپاهيان بيعت گيرند . ابو منصور طلحة بن رزيق [ 1 ] يكى از نقيبانى كه محمد بن على از ميان شيعه برگزيده بود ، مأمور گرفتن بيعت شد . اين نقيبان دوازده تن بودند كه در سال 103 يا 104 به خراسان گسيل شده بودند : از خزاعه ، سليمان بن كثير و مالك بن الهيثم و زياد بن صالح و طلحة بن رزيق و عمر بن اعين بودند ، و از طى ، قحطبة بن شبيب بن خالد بن معدان بود ، و از تميم ، موسى بن كعب ابو عيينه و لاهز بن قريظ و قاسم بن مجاشع و اسلم بن سلام بودند و از بكر بن وائل ، ابو داود بن ابراهيم الشيبانى و ابو على الهروى بودند . بعضى به جاى عمرو بن اعين ، شبل بن طهمان و به جاى ابو على الهروى ، عيسى بن كعب و ابو النجم اسماعيل بن عمران را كه داماد ابو مسلم بود ، آورده‌اند . هيچ يك از نقيبان پدرشان زنده نبود مگر ابو منصور طلحة بن رزيق بن اسعد [ 2 ] ، معروف به ابو زينب الخزاعى كه در جنگ ابن الاشعث شركت داشت و با مهلب صحبت داشت و همراه او جنگ كرده بود و ابو مسلم در كارها با او مشورت مىكرد . نص بيعت چنين بود : « ابايعكم على كتاب اللّه و سنة رسوله محمد ، صلى اللّه عليه و سلم و الطاعه للرضا من اهل بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم و عليكم بذلك عهد اللّه و ميثاقه و الطلاق و العتاق و المشى الى بيت اللّه الحرام . و على ان لا تسألوا رزقا و لا طمعا حتى يبتدئكم به ولاتكم . » و اين بيعت در سال 130 واقع شد . ابو مسلم لاهزن بن قريظ را با جماعتى به سوى نصر بن سيار فرستاد و او را بدين بيعت فراخواند . و نصر دانست كه ابو مسلم را كار استقامت يافته و او با يارانى كه در اختيار دارد ، توان ايستادگى در برابر او را ندارد . پس وعده داد كه فردا مىآيد و بيعت مىكند ، تا شب هنگام ياران خود را از جاى امنى كه براىشان ترتيب داده بود ، بيرون برد . سلم بن احوز گفت : امشب بيرون شدن را آماده نيستيم شب ديگر برويم . روز ديگر ابو مسلم سپاه خود را تعبيه داد و بار ديگر لاهز بن قريظ [ 3 ] را با جماعتى نزد نصر فرستاد تا او را به بيعت ترغيب كند . نصر بپذيرفت و براى وضو برخاست . لاهز اين آيه خواند :
« إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ »
[ 4 ] . نصر دريافت ، شب هنگام از پشت خانهء خود بيرون رفت ، پسرش تميم و حكم بن نميلة [ 5 ]
هامش
[ ( 1 ) ] زريق . [ ( 2 ) ] در اصل : سعد و نيز در ابن اثير . [ ( 3 ) ] قريط . [ ( 4 ) ] سورة القصص 15 . [ ( 5 ) ] غيله .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 198 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى