تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
كرمان به خراسان رفت ، بدان طمع كه ابو مسلم او را برگزيند . زيرا ابو مسلم به « الرضا من آل محمد » دعوت مىنمود و بر خراسان مستولى شده بود . چون به نواحى هرات رسيد ، مالك بن الهيثم در هرات بود . نزد او ، كس فرستاد و پرسيد براى چه به خراسان آمده است ؟ عبد اللّه ماجرى بگفت . مالك گفت : نسب خود را بيان كن . او نسب خويش بيان كرد . مالك گفت : عبد اللّه بن جعفر از نام‌هاى خاندان رسول خدا است ، ولى معاويه را از اسماء آن خاندان نمىدانم . گفت : جد من به هنگامى كه پدرم از مادر زاده شد ، نزد معاويه بود . معاويه صد هزار ( درهم ) برايش فرستاد و گفت : پسرت را به نام من ، نام گذار . مالك گفت : شما نامى پليد را به بهايى اندك خريده‌ايد . تو را در اين امر حقى نمىبينم . سپس ، ابو مسلم را از ماجرى آگاه نمود . ابو مسلم گفت : تا او و همراهانش را به حبس اندازد . سپس فرمان داد تا برادران او ، حسن و يزيد را آزاد سازد . عبد اللّه را با قرار دادن متكايى بر روى صورتش خفه كردند . پس بر او نماز كردند و در هرات به خاكش سپردند .

ذكر دخول ابو مسلم به مرو و بيعت كردن با او

چون نصر بن سيار و پسر كرمانى و قبايل ربيعه و يمن و مضر بر قتال با ابو مسلم هم پيمان شدند ، اين امر بر شيعه گران آمد . ابو مسلم يارانش را گرد آورد تا به نبرد برخيزد . سليمان بن كثير ، نزد پسر كرمانى رفت و او را به خونخواهى پدرش كه به دست نصر بن سيار كشته شده بود ، برانگيخت . پسر كرمانى پيمانى را كه با نصر بسته بود ، بگسست . نصر بن سيار نزد ابو مسلم كس فرستاد كه با مضر همدست شود . پسر كرمانى نيز پيشنهاد كرد كه با ربيعه و يمن موافقت نمايد . هيأتى از دو جانب بيامد تا ابو مسلم يكى از آن دو را برگزيند . ابو مسلم گفت ربيعه و يمن را برگزينند كه مضر اصحاب مروان و عمال و پيروان او هستند و يحيى بن زيد بن على را كشته‌اند . از اين رو ، به هنگام تصميم سليمان بن كثير و مرثد [ 1 ] بن شقيق زبان به سخن گشودند و گفتند كه نصر بن سيار عامل مروان است و او را امير المؤمنين مىخواند و اوامر او را اجرا مىدارد و بر طريق هدايت و صواب نيست . از اين رو پسر كرمانى و ربيعه و يمن را اختيار مىكنند . هفتاد تن از شيعه نيز كه در آن داورى حاضر بودند ، اين سخن را تأييد كردند و بازگشتند . ابو مسلم از آلين [ 2 ] به ماخوان بازگشت و شيعه را به بناى خانه‌ها فرمان داد و از فتنهء عرب در امان زيست . سپس على بن الكرمانى نزد او كس فرستاد كه از ناحيه‌اى كه در دست او است به مرو داخل شود تا او نيز با قوم خود از ناحيهء ديگر وارد شود . ابو مسلم به سخن او اطمينان نداشت . از اين رو گفت : تو نخست به شهر داخل شو و با اصحاب نصر بن سيار در
هامش
[ ( 1 ) ] يزيد . [ ( 2 ) ] ابين .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 197 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى