تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
خود امير كرده بودند . يزيد بن خالد دمشق را محاصره كرد . امير دمشق ، زامل بن عمرو [ 1 ] بود . مروان ابو الورد بن الكوثر بن زفر بن الحارث و عمر بن الوضاح را با ده هزار جنگجو براى مقابله با آنان بفرستاد . چون به دمشق نزديك شدند بر آنان حمله آوردند كسانى هم كه در شهر بودند ، حمله آوردند . يزيد بن خالد كشته شد . سر او را براى مروان فرستادند . دمشقيان مزه و قريه‌هاى يمانى [ 2 ] را آتش زدند . آنگاه ثابت بن نعيم با مردم فلسطين بيرون آمدند و طبريه را محاصره كردند . وليد بن معاوية بن مروان بن الحكم امارت طبريه را داشت . مروان ابو الورد را بر سر او فرستاد . چون ثابت به طبريه نزديك شد ، مردم طبريه به مقابله بيرون آمدند و منهزمش ساختند . ابو الورد نيز با او برخورد كرد و شكستى ديگر بر او وارد آورد . ياران ثابت پراكنده شدند و سه تن از فرزندان او اسير گرديدند و ابو الورد همه را نزد مروان فرستاد . ثابت خود بگريخت . مروان رماحس بن عبد العزيز الكنانى را به امارت فلسطين فرستاد . او پس از دو ماه بر ثابت دست يافت و او را دست بسته نزد مروان فرستاد . مروان فرمود تا دست و پاى او و فرزندانش را بريدند و آنان را به دمشق فرستاد و در آنجا بر دارشان كردند . مروان براى پسران خود ، عبد اللّه و عبيد اللّه بيعت گرفت و دو دختر هشام بن عبد الملك را براى آن دو به زنى گرفت . آنگاه از دير ايوب به تدمر [ 3 ] رفت . تدمريان چاه‌هاى آب را انباشته بودند . مروان براى باز كردن چاه‌ها وسائلى فراهم نمود و روان داشت . آنگاه وزير خود ابرش الكلبى را به نزدشان فرستاد و آنان به اطاعت آمدند . گروهى نيز به شهر پناه بردند . ابرش باروى شهر را ويران نمود و با آنان كه سر به فرمان آورده بودند ، نزد مروان بازگشت . آنگاه يزيد بن عمر بن هبيره را براى قتال با ضحاك الشيبانى خارجى به كوفه فرستاد و او را به سپاهيانى كه از شام مىرفتند ، يارى داد و خود در قرقيسيا فرود آمد تا ابن هبيره به نبرد ضحاك رود . سليمان بن هشام از او اجازت خواسته بود كه چند روز در رصافه مقام كند ، سپس به او پيوندد . جماعتى كثير از شاميان كه مروان با ابن هبيره فرستاده بود به رصافه بازگشتند و از سليمان بن هشام خواستند تا با او بيعت كنند . سليمان اجابت كرد و همراه آنان به قنسرين رفت و در آنجا لشكرگاه ساخت و با مردم شام مكاتبه نمود . شاميان از هر سو نزد او گرد آمدند . اين خبر به مروان رسيد . ابن هبيره نوشت كه در همانجا بماند و خود و از قرقيسيا به جانب سليمان راند و او را منهزم نمود و لشكرگاهش را به غارت برد و بسيارى را بكشت و اسير گرفت و ابراهيم ، پسر بزرگ سليمان و خالد بن هشام المخزومى دايى هشام بن عبد الملك را بكشت . بسيارى از اسيران مدعى شدند كه برده‌اند . مروان از كشتن آنان منصرف شد و آنان را به حراج گذاشت . سليمان خود بگريخت و با باقى سپاهش به حمص رفت و در آنجا لشكرگاه زد و آن قسمت از
هامش
[ ( 1 ) ] عمر . [ ( 2 ) ] البرامه . [ ( 3 ) ] ترمد .