يزيد بن خالد بن عبد اللّه القسرى به دمشق گريخت ، و با عبد العزيز بن الحجاج و ابراهيم ، در باب كشتن حكم و عثمان تصميم گرفتند ، از بيم آن كه مباد مروان آن دو را آزاد كند و آنان به طلب خون پدر برخيزند . اين كار را به يزيد بن خالد سپردند ، او نيز غلام خود ابو الاسد را فرمان داد تا آن دو را بكشت . و يوسف بن عمر را نيز گردن زد و چون آهنگ قتل ابو محمد [ 1 ] السفيانى را نمود او به يكى از خانههاى زندان پناه برد و در را بر روى خود ببست ، هر چند كوشيدند ، باز كردن نتوانستند . در اين احوال سپاه مروان در رسيد و به دمشق وارد شد . كشتههاى دو پسر وليد و يوسف بن عمر را نزد او آوردند ، آنان را به خاك سپرد . آنگاه ابو محمد [ 2 ] السفيانى را بسته در زنجير آوردند او به خلافت بر مروان سلام كرد و گفت آن دو ، تو را به جانشينى برگزيدهاند ، پس با او بيعت نمود و مردم چون شنيدند ، بيعت كردند .
نخستين بيعت كنندگان معاوية بن يزيد بن حصين بن نمير و رؤساى حمص بودند . آنگاه مروان به حران [ 3 ] رفت . و ابراهيم بن الوليد و سليمان بن هشام از او امان خواستند و نزد او آمدند .
مروان آن دو را امان داد . سليمان بن هشام با برادران و خويشاوندان و موالى خود از ذكوانيان - اين روزها در تدمر بود - همه با مروان بيعت كردند .
شورشهاى مردم عليه مروان
چون مروان به حران بازگشت ، ثابت بن نعيم از فلسطين نزد مردم حمص كس فرستاد و آنان را عليه مروان برانگيخت . حمصيان اين دعوت را پذيرا شدند و نزد افراد قبيلهء كلب كه در تدمر بودند ، كس فرستادند و آنان را به مخالفت با مروان فرا خواندند . آنان اصبغ بن ذؤالة [ 4 ] الكلبى و فرزندان او را با معاوية السكسكى كه سوار نامدار شام بود ، با هزار سوار به حمص فرستادند . اينان در شب عيد فطر سال 127 ، به حمص داخل شدند . مروان با سپاهى از حران به مقابله روان شد . ابراهيم مخلوع و سليمان بن هشام نيز با او بودند .
و روز سوم بعد از فطر به حمص رسيد . مردم حمص دروازهها را بسته بودند . مروان شهر را در حصار گرفت و منادى او ندا داد كه چه كسى شما را به نقض پيمان واداشته است ؟ آنان پاسخ دادند كه ما پيمان نشكستهايم و همچنان سر به فرمانيم . و دروازه را گشودند . عمر بن الوضاح [ 5 ] با سه هزار تن به شهر داخل شد . گروهى كه در شهر گرد آمده بودند ، با او به نبرد پرداختند ، مروان گروه ديگرى را به شهر فرستاد . شورشگران از دروازهء تدمر بيرون رفتند .
مروان پانصد تن را كشت و جسد آنان را بر گرد شهر بر دار كرد و به قدر يك پرتاب تير از باروى شهر را ويران نمود . اصبغ بن دؤاله و پسرش فرافصه گريختند .
مروان در حمص بود كه خبر مخالفت مردم غوطه را شنيد . آنان يزيد بن خالد القسرى را بر
هامش
[ ( 1 ) ] محمد .
[ ( 2 ) ] ابو عمر .
[ ( 3 ) ] خراسان .
[ ( 4 ) ] دواله .
[ ( 5 ) ] عمر الوضاح .