تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
جسارتى است . كيست كه برود و چنان او را شكنجه كند كه من فرياد او را بشنوم ؟ گفتند : عبد الواحد النضرى [ 1 ] آمادهء اين كار است . يزيد با دست خود به او نامه نوشت كه تو را بر مدينه امارت دادم بدان صوب روان شو . ابن الضحاك را عزل كن و چهل هزار دينار از او بستان و چنان شكنجه‌اش كن كه من صداى او را همچنان كه بر بسترم افتاده‌ام ، بشنوم . بريد بيامد و نامهء يزيد را به عبد الواحد داد ولى به نزد ابن الضحاك نرفت . ابن الضحاك بريد را احضار كرد و با هزار دينارش بفريفت ، بريد نيز او را از قصد خود آگاه ساخت . ابن الضحاك نزد مسلمة بن عبد الملك رفت و به دو پناهنده شد . مسلمه در باب او با يزيد بن عبد الملك سخن گفت . يزيد گفت : به خدا سوگند هرگز از او نمىگذرم . مسلمه نيز او را نزد عبد الواحد به مدينه فرستاد . عبد الواحد او را شكنجه كرد و رنج بسيار رسانيد . ابن الضحاك جامه‌اى پشمين مىپوشيد و گدايى مىكرد . او پيش از اين انصار را بسيار آزرده بود . اين بود كه همگان او را نكوهش مىكردند . آمدن عبد الواحد به مدينه در شوال سال 104 بود شيوه‌اى نيكو پيش گرفت . مردم دوستش مىداشتند . او قاسم بن محمد و سالم بن عبد اللّه بن عمر را به عنوان مشاور خود اختيار كرد .

عزل حرشى و حكومت مسلم الكلابى [ 1 ] بر خراسان

سعيد الحرشى عامل خراسان بود ، ولى عمر بن هبيره چنان كه گفتيم ، تحقيرش مىكرد و عليه او به خليفه گزارش مىداد ، و او را امير خطاب نمىكرد و به كنيه يعنى ابو المثنى مىخواندش و كسانى از جاسوسان خود را بر او گماشت تا برايش خبر بياورند . جاسوسان خبرهايى بس بزرگ‌تر از آنچه شنيده بودند ، مىآوردند . عمر بن هبيره عزلش كرد و به شكنجه‌اش كشيد تا همهء اموال را كه نزد او بود ، باز پس داد . آنگاه آهنگ قتلش نمود ولى از او دست بداشت . ابن هبيره مسلم بن سعيد بن اسلم بن زرعة الكلابى را به خراسان فرستاد . چون به خراسان آمد حرشى را به زندان افكند و بند بر نهاد و شكنجه داد . چون ابن هبيره از عراق بگريخت ، خالد القسرى حرشى را از پى او بفرستاد . حرشى او را در كنار فرات بيافت ولى دست از او بداشت . زيرا ابن هبيره او را گفت كه : تو هرگز مردى از قوم خود را به دست مردى از قسر [ 2 ] نمىسپارى .
هامش
[ ( 1 ) ] القشيرى . [ ( 2 ) ] در ابن اثير : قيس .