او را پناه داد . حجاج در باب او نامه نوشت كه مالى را كه از كردم بازستانده ، برداشته و گريخته است . عبد الملك گفت : از او دست بدار . كار ابن هبيره بالا گرفت . عمر بن عبد العزيز او را حكومت ناحيهء ارمينيه داد . ابن هبيره در ارمينيه كشتار بسيار كرد و هفتصد تن اسير گرفت و همه را بكشت . در ايام يزيد بن عبد الملك ، محبوبهء او حبابه را خدمتى شايان كرد ، حبابه كوشيد تا يزيد حكومت عراق را به او دهد ، يزيد نيز او را به جاى برادر خود مسلمه فرستاد .
چون ابن هبيره به مقر امارت خود آمد ، مجشر بن مزاحم السلمى و عبد اللّه بن عمير الليثى نزد او آمدند و از سعيد خذينه [ 1 ] عامل او شكايت كردند - و او داماد مسلمه بود - عمر بن هبيره او را عزل كرد و سعيد بن عمرو الحرشى - از بنى الحريش بن كعب بن ربيعة بن بن عامر بن صعصعه - را به جاى او به امارت خراسان فرستاد . سعيد خذينه از خراسان برفت و سعيد بن عمرو به جاى او آمد ، ولى متعرض عمال او نشد . چون به خراسان آمد ، سپاه مسلمانان سرگرم نبرد با دشمن بود . از اين خبر در جنگ سست شدند . ولى سعيد آنان را به جهاد برانگيخت . سغد از آن رو كه در ايام حكومت سعيد خذينه به يارى ترك برخاسته بود ، از او بيمناك بود . پادشاهشان گفت : خراجهاى گذشته را نزد او بريد و خراجهاى آينده را نيز به عهده گيريد و در آبادانى زمين و لشكركشى با او يار شويد و چند تن نزد او گروگان نهيد . ولى آنان چنين نكردند و به ملك فرغانه پناه آوردند و از سرزمين خود بيرون رفتند به سوى خجند .
و از ملك خواستار شدند كه در آنجا بمانند . پادشاه فرغانه آنان را در شعب عصام بن عبد اللّه الباهلى جاى داد و گفت تا او را بيست روز و به قولى چهل روز مهلت دهند و گفت تا نخست در آنجا درنگ نكنيد شما را پناه نخواهم داد . آنان رضا دادند و او نيز آن مكان را براىشان خالى نمود .
حرشى [ 2 ] در سال 104 ، از نهر گذشت و در قصر الريح در دو فرسنگى دبوسيه [ 3 ] فرود آمد .
پسر عم ملك فرغانه نزد حرشى آمد و گفت كه : مردم سغد در خجند هستند و او آنان را پناه نداده است . او نيز عبد الرحمان القشيرى را همراه او با لشكرى بفرستاد تا به خجند رسيدند . سغديان به نبرد بيرون آمدند و منهزم شدند . آنان خندقهايى كنده بودند و روى آنان را با خاك پوشيده بودند تا مسلمانان به هنگام حمله در آنها افتند . چون در اين روز خود بگريختند راه را به خطا رفتند و خداوند آنان را در آن خندقها سرنگون ساخت . حرشى شهر را در محاصره گرفت و با منجنيق فرو كوفت . اينان نزد ملك فرغانه كس فرستادند و پناه خواستند .
گفت : با شما شرط كردهام و پيش از سر آمدن مدت ميان من و شما معاملتى صورت نخواهد گرفت . پس ، از حرشى درخواست صلح كردند بدان شرط كه همهء اسيران عرب را كه در نزد
هامش
[ ( 1 ) ] سعيد و حذيفه .
[ ( 2 ) ] حريشى .
[ ( 3 ) ] دنوسيه .