خود دارند ، بازپس دهند و خراجهاى پس افتاده را بپردازند و كسى از آنان به خجند نرود و اگر خلافى از آنان سر زد ، خونشان مباح باشد . سغديان به لشكرگاه درآمدند و هر كس نزد هر كس كه مىشناخت فرود آمد . حرشى را گفتند كه : يكى از سغديان زنى را كشته است .
حرشى قاتل آن زن را بكشت . جماعتى به اعتراض بيرون آمدند . مسلمانان به مقابله برخاستند سغديان از اسيران مسلمان صد و پنجاه تن را كشتند . مسلمانان آنان را در محاصره گرفتند .
سغديان كه سلاحى نداشتند با چوب مىجنگيدند و تا آخرين نفر كشته شدند . گويند سه هزار و گويند هفت هزار تن بودند .
حرشى [ 1 ] فتحنامه به عبد الملك نوشت ، نه عمر بن هبيره . و ابن هبيره اين كينه را به دل گرفت .
حرشى ، سليمان بن ابى السرى را به دژى كه وادى سغد جز از يك سو بر آن احاطه داشت ، روان نمود . خوارزمشاه و امير اخرون [ 2 ] و شومان [ 3 ] نيز با او بودند . سليمان ، مسيب بن بشر [ 4 ] رياحى را بر مقدمه بفرستاد . چون با مردم دژ رو به رو شد آنان را شكست داد . مردم دژ بگريختند . سپس خواستار صلح شدند ، بدان شرط كه اگر متعرض زنانشان نشوند ، دژ را با هر چه در آن هست ، تسليم كنند . حرشى بپذيرفت و كس فرستاد تا دژ را در قبضهء اقتدار درآورد .
حرشى از آنجا روانهء كش شد . مردم كش به ده هزار برده صلح كردند . حرشى نصر بن سيار را به گرفتن اسيران مأمور كرد و سليمان بن ابى السرى را بر كش و نسف فرمانروايى داد و در مكانى ديگر كه ملكى به نام سبقرى [ 5 ] داشت ، لشكر برد . سبقرى امان خواست ، امانش داد ولى چون به مرو آمد در عين امان ، بر دارش نمود .
حكومت جراح بن عبد اللّه الحكمى بر ارمينيه و فتح بلنجر
چون سپاه مسلمانان از ارمينيه به بلاد خزر داخل شد ، سردار اين سپاه ثبيت النهرانى بود . خزرها در مقابلشان صف آرايى كردند . اينان اقوام تركمان هستند . خزرها از قفچاقها و غير ايشان از اقوام ترك يارى خواستند و در مرج الحجاره رو به رو شدند . تركمانان ، مسلمانان را منهزم ساختند و ايشان به لشكرگاه خود بازگشتند . تركمانان به لشكرگاه ريختند و هر چه در آن بود به غنيمت بردند . فراريان نزد يزيد بن عبد الملك بازگشتند . پس يزيد جراح بن عبد اللّه الحكمى را حكومت ارمينيه داد و با فرستادن لشكرى عظيم يارىاش داد . او به قصد نبرد با خزرها برفت پس به جانب باب الابواب بازگشت و جراح در بردعه فرود آمد و بياراميد ، آنگاه از رود كر گذشت . و چنان شايع كرد كه چندى در آنجا درنگ خواهد كرد ، تا دشمن را گمراه سازد ، اما همان شب حركت كرد و با شتابى هر چه تمامتر خود را به شهر
هامش
[ ( 1 ) ] حريشى .
[ ( 2 ) ] اجرون .
[ ( 3 ) ] سومان .
[ ( 4 ) ] ابى بشر .
[ ( 5 ) ] قشقرى .