تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
هزار جنگجو از ديگر قبايل ، دعوت او را پاسخ گفت . مسيب به آنان گفت : هر كه خواهان غزو و پايدارى تا سر حد مرگ است ، پاى پيش نهد . هزار تن از سپاهيانش منصرف شدند . يك فرسنگ ديگر كه پيش رفتند باز هم همين كلام را بر زبان آورد ، هزار تن ديگر بازگشتند و چون بار سوم پس از پيمودن يك فرسنگ ديگر ، همان كلام را بر زبان آورد ، هزار تن ديگر بازگرديدند . مسيب با آنان كه مانده بودند به دو فرسنگى دشمن رسيد . يكى از دهقانان او را گفت : تركان گروگان‌ها را كشته‌اند و فردا اعلام حمله دارند و گفت كه : ياران من سيصد تن جنگجو هستند ، اينك آنان را در اختيار تو مىگذارم . مسيب دو تن ، يكى عرب و يكى عجم را به قصر الباهلى فرستاد تا براى او خبر آورند . اينان شب هنگام به قصر نزديك شدند ، ترك‌ها آب به گرد قصر انداخته بودند ، تا كسى بدان دست نيابد . ديده‌بان فرياد زد كه كيستيد ؟ گفتند : خاموش باش ، فلان را بگو تا بيايد . چون آمد ، او را از فرا رسيدن لشكر خبر دادند و پرسيدند كه آيا فردا از خود دفاع توانند كرد ؟ گفتند : ما دل بر مرگ نهاده‌ايم . اينان نزد مسيب بازگشتند و خبر بگفتند . مسيب تصميم گرفت كه بر تركان شبيخون زند . اصحابش تا مرگ ، با او پيمان بستند و آن روز را تا شب براندند . چون شب فرا رسيد ، آنان را بار ديگر به پايدارى و شكيبايى دعوت نمود و گفت : بايد شعارتان « يا محمد » باشد . كسى كه مىگريزد از پى او نرويد و چارپايان را پى كنيد كه اين كار ، براى دشمن بس سخت‌تر است . و بدانيد كه هفتصد شمشير وقتى دشمن را هر چند به شمار بيشتر باشد ، فرو كوبد ، در عزم او رخنه پديد آورد . هنگام سحر به دشمن نزديك شدند . تركان به تلاش برخاستند و مسلمانان با آنان درآميختند و مركب‌هاى خود را پى كردند . مسيب و يارانش پياده بر دشمن تاختند و جنگى سخت كردند . چنان كه مركب‌هاى بسيارى از بزرگان ترك كشته شدند و تركان روى به هزيمت نهادند . منادى مسيب ندا در داد كه از پى آنان نرويد ، به قصر بازگرديد و كسانى را كه در آنجا هستند ، با خود حمل كنيد و از متاعشان جز نقدينه هيچ مياوريد . و هر كس زنى يا ناتوانى را برهاند ، اجرش با خداوند است و اگر مزد خواهد ، چهل درهم به او دهم . آنان هر چه در قصر بود ، برداشتند و به سمرقند رفتند . روز ديگر تركان بيامدند و در قصر هيچ كس را نيافتند همه كشته‌هاى آنان بود . گفتند اينان كه دوش بر ما حمله آوردند ، آدمى نبوده‌اند .

نبرد سغد

از پيمان شكستن سغد و پيوستنشان به تركان بر زيان مسلمانان ، پيش از اين سخن گفتيم . سعيد خذينه براى نبرد با سغد بسيج كرد و از شهر بگذشت . ترك‌ها و طايفه‌اى از سغديان با او رو به رو شدند . مسلمانان آنان را درهم شكستند . سعيد مسلمانان را از تعقيب دشمن منع كرد و گفت سغد بستان امير المؤمنين است . مسلمانان نيز از آنان دست بداشتند . پس مسلمانان به دره‌اى رسيدند كه ميان آنان و سغد فاصله بود . بعضى از افراد سپاه از آن