اى نوش لبان چو زهر نابى بر من * وى راحت ديگران عذابى بر من
پستم سازى چو دست يا بى بر من * خورشيد جهانى و نتابى بر من
( 25 ) زيرا كه از اشراق نور آفتاب احديت به دو آن نصيب رسد ، كه خفاش را از شروق نور آفتاب مىرسد ، و مانند خفاش كه طلوع شمس را موجب كورى خود مىداند ، گويد "
لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً
" ، ندانستهاى كه نورى كه بدان در روز آخرت چيزها بينند نور ديگريست و آن نور معرفت پروردگارست . "
قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى
" :
چنان مكن كه اگر راه حس فرو بندند * تو خويشتن را يكباره كور و كر يا بى
وهم و حس و آنچت كه قوى ميگردند * گامى دو سه با تو آشنا مىگردند
مغرور مشو به اين رفيقان كايشان * يك يك در راه از تو وا مىگردند
( 26 ) بسيارى از منتسبان بعلم و دانشمندى از احوال نفس و درجات