( 29 ) زيرا كه اين گروه از ياد خدا غافلانند ، كجا از اهل دلانند . اگر ذرهاى از نور معرفت در دل ايشان تابيده مىبودى ، كجا در خانه ظلمه و اهل دنيا را قبله خود ميساختند و هميشه با نفس و هوا نرد محبت مىباختند .
مكن طاعت نفس شهوت پرست * كه هر ساعتش قبله ديگرست
مگر كز تنعم شكيبا شوى * و گرنه ضرورت بد رها شوى
وگر خود پسندى شكم طبله كن * در خانه اين و آن قبله كن
( 30 ) و همچنين است حال آنها كه خود را از علما مىشمارند و روى از جانب قدس و طلب يقين گردانيده متوجه محراب ابواب سلاطين شدهاند " و ترك اخلاص و توكل كرده طلب روزى و توقع آن از ديگران مىنمايند ، " لما تركوا الاخلاص و التوكل على الله ألجاهم الله إلى أبواب السلاطين و حول وجوههم عن طلب الحق و اليقين إلى خدمة الهوى و طاعة المجرمين و صحبة الفاسقين " .
( 31 ) چه گونه نام خود عالم و دانا نهد كسى را كه دثور و زوال دنيا و فنا و ارتحال آن را نداند ، و اخلاد بارض نموده روى دل با عمارت و زراعت نمايد و با اهل دنيا كه غافلانند از حال عاقبت ماوى مساهم و مماثل گردد در تاسيس بناى زائل و تشييد سراى باطل عاجل .
عمارت با سراى ديگر انداز * كه دنيا را اساسى نيست محكم