اندرين دمهاى سرد ناكسان * ناورم بيرون چراغ عقل و جان
كى توان افروخت شمع اهل دل * با چنين دمهاى سرد دل كسل
دردها دارم عيان كو مرهمى * رازها دارم نهان كو محرمى
مرهم اين سينه مجروح كو * محرم راز دل اين روح كو
گر خريدارى بدى در خورد جان * مىگشودم من متاع اين جهان
همدمى گر مىشنيدى راز من * مىشكفتم همچو گل اندر چمن
داد ازين كاسد قماشيها بسى * داد ازين حق ناشناسيها بسى
در دل كس ذرهاى انصاف نيست * ديده حق بين درونى صاف نيست
از مسلمانى بجز نامى كراست * وز سلامت جز ملامت از كجا است
در دل كس از خدا آزرم نه * وز رسول الله كسى را شرم نه
اين علامتها درين آخر زمان * هست از اشراط ساعت بى گمان
از رخ مردم حيا برخاسته * شرم بنشسته جفا برخاسته
بر حكيمان ابلهان محنت فزا * بر سليمان ديو و دد فرمان روا
آدمى را بر ستوران فضل نه * نيك و بد را خوب و رد را فضل نه
مطربا آبى بر اين آتش فشان * جوشش ديك درون را وا نشان
نغمه بر آهنگ ديگر ساز كن * مطرب جان را سخن پرداز كن
چند بر يك پرده سازى نغمه را * چند بتوان زد در اين پرده نوا
ارغنون عشق را خوش مىنواز * پردهاى سينه را دمساز ساز
هيچ آدابى و ترتيبى مجو * هر چه آن مستانهتر باشد بگو
مستى من هر دم افزون مىشود * رازها مستانه بيرون مىدود
رسالهء سه اصل ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٥٠