او چنين مىپرورد من چون شوم * او چنين مىخواندم من چون دوم
او چنين غلطاندم بى پا و سر * من چگونه اوفتم راهى دگر
او چه خواهد مست و ديوانه مرا * من نخواهم عاقل و فرزانه را
مستى و ديوانگى آهنگ ماست * نام و ننگ ما دل بىننگ ماست
بر سرم مستى بسى زور آوريد * از دلم عقل و خرد بيرون كنيد
مفلسى و مستى و خوارى بهم * جمله زور آورد و بگرفت اين دلم
مفلسى و مستى و عشق و جنون * جمع گشتند و چنين گشتم زبون
آتشى اندر دل از عشق اوفتاد * سر بسر عقل و دل و دين شد بباد
كار من هرگز چنين ابتر نشد * خواستم بهتر شود بهتر نشد
حق پاكانى كه جانشان از ا لست * گشته است از رش نور دوست مست
حق انوار عقول انبياء * حق اسرار نفوس اولياء
حق سباحان بحر زندگى * حق سياحان راه بندگى
حق انوار كواكب در طواف * حق ادوار سماء در اعتراف
دائما اندر سجودند و ركوع * يك نفس فارغ نبوده از خشوع
بوده از آلايش احداث پاك * دامن امكان نيالوده به خاك
جمله رقاصان به ياد روى او * جمله طوافان بگرد كوى او
جملگى سرمست در ياد حقاند * در محيط لطف حق مستغرقند
از شراب معرفت مستى نما * وز نواى نغمه وحدت به پا
حق اركان جهان عنصرى * كرده طوع و قرب را فرمانبرى
رسالهء سه اصل ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٥١