عمر من نابود شد در معصيت * شرمم آيد آمدن با اين صفت
خجلت آمد خجلت اندر كار من * پشت من خم گشت از اوزار من
نيست دست آويز جز لطف إله * مىشود درماندگان را عذر خواه
بىوسيلت چون در اول كز وجود * از عدم آوردمان سوى وجود
نه بدى فضل و خردمندى پناه * نه شفيعى جز تفضل عذر خواه
حاليا چون مىگذارد بنده را * نا اميد از عفو در روز جزا
افتقار من ثناى من بس است * انكسار من دعاى من بس است
رسالهء سه اصل ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٥٣