تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣

[ 42 ] ( بصر ، سمع ، لمس ، شم و ذوق )

« فصّ . البصر مرآة يشبح فيها خيال المبصر مادام يحاذيه . فاذا زال ، و لم يكن قويا ، انسلخ عنها السمع جوبة « 533 » ، يتموّج فيها المنقلب عن متصاكّين على شكله ، فتسمع للمس في عضو معتدل ، يحسّ بما يحدث فيه ، من استحالة بسبب تلاق مؤثّر . و كذلك حال الشمّ و الذوق » . مراد به خيال مبصر صورت حاصلهء در حسّ است . و اينكه « لم يكن قويّا » معنى اين باشد كه اگر قوى بود به مجرّد ازالهء محاذات منسلخ ، بل زمانى بماند . پس گفت : « السمع جوبة » ، يعنى فرجه‌اى كه هوائى كه از دو چيز كه بر هم سايند برگردد ، و به او رسد بر شكلى مناسب آن اصطكاك . اين حكايات را در كتابهاى قوم تفصيلى است كه ما را درين « نامه » بيان آن احوال غرض نيفتاد . پس هر كه خواهد به كتابهاى قوم رجوع كند . قوت لمس اگر چه در تمامى تن موجود است ، بل هيچ حيوانى از قوّت لمس خالى نتواند بود ، كه مجرّد اعتدال حيوانى از مزاج قوّت لمس پديد آيد . ليكن در اعدل اعضاء زياده بود ، چون سر انگشت سبّابه . و آنكه گفت : « من استحالة » ( 108 پ ) اشاره به اين است كه در حسّ لمس انفعال ( 262 ) ظاهرتر است ، و هم ملاقات در حسّ لمس با محسوس در كار است . و به واسطهء احساس نتواند بود . چون ابصار كه به واسطهء هواء مشفّ باشد . پس گفت : « كذلك حال الشمّ و الذوق » كه اينها هم به وصول هواى مكيّف به كيفيّت مشموم باشد ، يا به وصول رطوبت لعابى مكيّف به مذوق .

هامش
( 533 ) - م و ط و گمنام 186 : جوبة ؛ غازانى 95 : حوز .