[ 41 ] ( تأثر هر يك از حواس از محسوس خود )
قال المعلّم : « كلّ حسّ من الحواسّ يتأثّر من المحسوس مثل كيفيّته . فان كان قويّا ، خلّف فيه صورته . كالبصر إذا أحدق الشمس تمثّل فيه شبح الشمس . فاذا أعرض « 531 » عن جرم الشمس ، بقى فيه ذلك الأثر زمانا . و ربّما استولى على غريزة الحدقة ، فأفسدها . و كذلك السمع إذا أعرض عن الصوت القوىّ ، باشره طنين متعب مدّة ، و كذلك حكم الرائحة و الطعم . و هذا في اللمس أظهر » . اين فصّ چون دليلى است فصوص گذشته را كه ادراك مناسب انتقاش است ، چه حسّ از محسوس منفعل شود . و اگر محسوس قوى باشد ، صورتى ازو بماند در حس ، چون كه گفت : « خلّف فيه صورته » چنان كه اگر كسى به آفتاب ( 108 ر ) نگاه كند زمانى ، پس چشم بر دارد و به جاى ديگر نگرد ، همان صورت شمس بيند . و اگر چشم را ضعفى يا نقاهتى بود ، بيشتر بماند . و گاه باشد كه استيلاء بصر حدقه را فاسد كند . اين حالت در مراياى مقابلهء شمس ظاهرتر باشد . و چنين است حال سمع كه هر گاه آوازى قوى بشنود ، و پس از آن متوجّه صدائى ديگر شود ؛ در او بماند طنينى ، يعنى آواز ضعيف آزاردهنده . و چنين است حالت رايحه و طعم كه چون بوى خوش شنيده باشد ، بوى ديگر چنانچه هست ادراك نكند . و چون طعمى « 532 » ترش چشيده باشد ، طعمى ديگر چنانچه هست نتواند دريافت ، بل با تماثل نيز اين حالت باشد . و اين نشان اين است كه اثرى از طعم در حاسّه بماند ، و هم پيدا شود كه حواسّ از مدركات خود خالىاند ، يعنى ذائقه را هيچ مزه نبود ، و شامّه را هيچ بو ، و باصره را هيچ لون . پس ازين شروع گردد در بيان حال بصر و ساير قوى ظاهر حيوان ، پس گفت :