الوجود دانند . ( 107 پ ) پس الفاظ ايشان مختلف باشد : گروهى علم را از مقولهء كيف دانند ، و گروهى علم به هر مقوله را از آن مقوله . و گروهى به اتّحاد عاقل و معقول قائل باشند . و آنكه معلّم گفت : « يناسب الانتقاش » با همه جمع آيد . چه معنى اين نباشد ، الّا اينكه علم به ارتسام صور است ، پس كيف تواند بود « 528 » ، و هم تواند علم به هر مقوله از آن مقوله بودن ، و بر اتّحاد نيز درست آيد ، چنان كه بيش ازين تفسير « 529 » اتحاد كرديم ، و پس ازين در ختم كتاب نيز بيان كنيم تمامتر إن شاء اللّه . و امّا معلّم به « حصول اشياء بأنفسها » در ذهن قائل است ، چه تشخّص را نحو وجود داند ، و ما بيان كرديم . و هر گاه تشخّص نحو وجود طبيعت باشد ، طبيعت را دو نحو وجود باشد : يكى عقلى و يكى حسّى ، يا گوييم : يكى ذهنى و يكى خارجى . و اين نباشد « حصول اشياء بانفسها » در ذهن . چون فارغ شد از معنى ادراك و تفسير آن ، شروع كرد در بيان ادراك حيوان :
شرح فصوص الحكمة — صفحة 300
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٣٠٠
هامش
( 528 ) - م : كفت بداند .
( 529 ) - م : تفصيل .