تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
پس در خيال بماند هر چند محسوس غايب يا زايل گردد . و هر چند پيش ازين در بحث علم استقصاء كرديم معنى علم و ادراك را ، مجملى به آراى طوايف اشاره كنيم و گوييم : گروهى در اصل به وجود ذهنى نگويند ، بل به ثبوت معدومات قائل باشند ، و ادراك را گويند عبارت است از نسبتى كه ميان مدرك و آن معدوم ثابت پديد آيد ، تا آن معدوم ثابت را از آن حيثيّت كه منكشف است علم دانند . اين سخن از آن گويند كه نفس را صورتى دانند در مادّه . و بعضى جزئى دانند لا يتجزّى در ميان دل جاى گرفته . و بعضى گويند : جزء لا يتجزّى است ، امّا معلوم نيست كه داخل تن است ، بل مربوط است به تن . و برخى ديگر گويند جسمى لطيف است و سارى در تن ، چون آب در گل . امّا رأى « عبد الملك ابن حبيب » كه يكى از متكلّمان است گويد : جسمى است بر هيكل تن ، دو دست دارد و دو چشم و دو گوش و دو پاى ، و جميع اعضاء او جسم لطيف است به بعضى ازين « شارح شطارى » اشاره كرده . مجملا چون متكلّمان پيش مجرّد را انكار كردند ؛ نتوانستند گفت كه صورت معقول مجرّد در ذات دانا مرتسم است ، لهذا گفته : ميان دانا و صورت معقول نسبتى پديد آيد . و چون « الشيء ما لم يتشخّص لم يوجد » را درست دانسته ؛ گفتند : صورت عقلى موجود نيست ، پس ميان وجود و عدم واسطه نهادند . و ما پيش ازين در صحّت و فساد اين توهّم سخن گفتيم . اگر دلايل اين طايفه ، يعنى : قائلين به ثبوت را بيان كنيم ، سخن دراز شود . مجملا گروهى ديگر كه به ثبوت قائل نيستند ، چون اشعرى ، علم را نيز اضافه دانند . ليكن بريشان كار مشكل شود . و امّا حكيم صورت عقلى را در ذات مدرك مرتسم داند ، از آنكه به ثبوت قائل نباشد ، و اين معنى را به وجدان حواله كند ، هر چند مفيض صور را واجب