[ 39 ] ( مناسبت ادراك با انتقاش )
« فصّ . الادراك يناسب الانتقاش . و كما أنّ الشمع يكون أجنبيّا عن الخاتم ، حتّى إذا عانقه معانقة ضامّة ، زحل منه بمعرفة ، و مشاكلة صورة ، كذلك المدرك ( يكون ) أجنبيّا عن الصورة . فإذا اختلس عنه صورته ، عقد معه المعرفة ، كالحسّ يأخذ من المحسوس صورة يستوصفها الذّكر ، فتخيّل في الذكر .
و إن غاب ( في المحسوس ) .
عانقه ، اى لاقاه . معانقة ضامّة ، اى مجامعة قويّة . زحل ، اى افترق . مراد اينكه ادراك مناسب است به انتقاش . و امّا اين حكايت پيش ازين از ساير مصنّفات معلّم نقل كرديم .
پس گفت : « و كما أنّ » الخ . يعنى : چنان كه موم اجنبى نقش خاتم است ، و هر گاه ملاقات كند با خاتم ملاقات سخت جدا مىشود از خاتم با شناختى ، و شبه موم مىگردد از حيثيّت صورت . گفتن اين حالت موم را « معرفت » ، از باب اطلاق اسم شبه است به مشبّه به .
پس گويد : « كذلك المدرك » اه ، يعنى : چنان كه منتقش مىگردد از خاتم ، حس اجنبى محسوس است ، پس اگر جدا شود از محسوس صورت ، ملاقى شود با مدرك شناختى و صورتى .
پس ازين مثالى آورد از ظاهرترين قسمى از اقسام مدركات كه حس است ، و گفت : چون نقش گرفتن موم است از ( 260 ) خاتم ، منفعل ( 107 ر ) شدن حس از محسوس ، كه از محسوس صورتى برگيرد ، چنان كه صورت اوّلا به جليديّه آيد ، و از آن به حسّ مشترك و به خزانهء خيال رسد ، كه معلّم او را ذكر گفته ،