تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥

يعنى : ادراك حقايق سعى كند ، تا به نهايت حدّ مردمى « 465 » رسد ، بل درگذرد و نام مردمى « 466 » ازو برخيزد ، و نام خود يابد . و اين نه موجب زوال و نقصان او باشد . چنان كه نطفه چون نام منويّت گذارد ، و نام نباتى بردارد ، هيچ ازو كم نشود ، بل فزايش گيرد . و چون نام حيوانى يابد ، از نبات كم نيايد . و كذلك چون نام انسان برو افتد از حيوان كم نباشد « 467 » . پس ضرور شد رفع حجاب . و همانا معلم را مراد از حجاب آنست كه افلاطون گفت ، معرفت غريزى نفس است ، ليكن علايق او را غافل دارد . پس به قدر « 468 » رفع علايق آن كمال ظاهر گردد ، نه اينكه صورتى از خارج به دو پيوندد . همانا اگر يادآورى مباحث پيش را ، اين سخن افلاطون بفهمى . و امّا طريق رفع حجب چنانست كه به يقين بداند كه بيرون از خرد هيچ نيست ، و هر چه هست در خرد جمع است ، و در نظر جزئى بيرون از خرد نماند ، كه ارسطوطاليس گفت : « العقل هو الكلّ بالفعل » . و چون اين سخن به برهان بداند ؛ تأمّل ( 245 ) كند در خود ، و ملاحظه نمايد كيفيّت ترقّى معقولات بالقوّة را از محسوس « 469 » و مخيّل و پيوستن به جان گويا ، تا بداند كه او را همين ترقّى است از حدّ معقوليّت بالقوّه و رسيد به حدّ معقوليّت بالفعل بل عاقليّت بالفعل و احاطهء تمام حقايق به يقين اين است كه مراد استاد كامل « بابا افضل كاشى » كه گفت : يقين باز گشت « 470 » نظر است از چيزهاى بيرون از خود ، و رسيدن به خود چندان كه هيچ بيرون از خود نبيند ،

هامش
( 465 ) - ط : مردمى .
( 466 ) - ط : مردمى .
( 467 ) - م : نباشد .
( 468 ) - م : عاقل اگر دارد پس تقدير .
( 469 ) - م : محسوسات .
( 470 ) - م « بازگشت » ندارد .