تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

او در جواب گفت : حصولى خود نتواند بود ، كه صور در ذات واجب الوجود نتواند بود ، ليكن حضورى تواند بود . گفتم : سابق بر ايجاد چه چيز پيش واجب الوجود حاضر بود ؟ گفت : هيچ ، بلكه علم به ذات بود و بس ، و اين علم باشد به جميع ممكنات به اجمال . گفتم : اين خود [ نه ] تواند بود كه واجب الوجود به هيچ وجه مشاركت ندارد با ممكن . و ازينست كه بعضى از حكماء به اتّحاد عاقل و معقول قائل شده‌اند . گفت : اتّحاد سفسطه است و واهى و كفر و زندقه . پس گفتم : با وجود مباينت چون واجب مناط انكشاف شود ممكنات را ؟ گفت : ممكنات همه « 223 » گويا كه چون ذرّات در ذات واجب الوجود موجود بود در ازل . گفتم : سبحان اللّه تو ممكنات را ( 183 ) در ذات واجب الوجود قرار دادى و با « 224 » اين نفى علم كردى ، و ايشان ممكنات را اعتبارات گفتند و اثبات علم كردند . و اين عجب است كه سخن ايشان سفسطه و نامعقول و كفر باشد ، و از تو حكمت و معقول و ايمان ! چه تو گفتى كه : ممكن چون ذرّه در ذات واجب است ، پس ممكن در ذات خدا موجود باشد ، و نفى علم كردى كه ممكن الحال خود چون ذرّه نيست ، پس بعد از وجود ممكنات علمى پديد آيد كه پيش نبود ، و اين نفى علم است . و سخن تمام شد « 225 » .

( اتحاد عاقل و معقول را نتوان فهميد )

حاصل سخن كه اين سخنان كه مشروح شد باعثى ديگر است بر قول به اتّحاد عاقل و معقول كه ايشان ملجأ شده‌اند به اين قول ، هر چند اين سخن را نيز
هامش
( 223 ) - م : چه
( 224 ) - م « و » ندارد .
( 225 ) - چنين گفتگويى در صناعيه فندرسكى باب اندر قسم چهارم ( ص 20 - 22 ) ديده مىشود .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 156 | محمد تقي الأستر آبادي