تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥

دفع اين اشكال در نهايت صعوبت است . « علامهء خفرى » گفته است ، پس از آن تحقيق كه نقل كرده شد به چندى ، كه : ذات واجب الوجود علم تفصيلى است نظر به ذات عقل كرده « 220 » ، و اجمالى است به ساير ممكنات كرد . اين سخن در جواب سؤال كسى گفت كه سؤال كرد كه هر گاه علم واجب الوجود اجمالى محض باشد ، چون عقل در آن مرتبه ممتاز است كه آنچه مخلوق اوّل تواند شد ، پس علامه چنين جواب داد . و اين سخن درست نباشد به چند وجه : اول آنكه لازم آيد كه در ذات احديّت صورت عقلى بالفعل موجود باشد ، بلكه ذات واجب الوجود نفس عقل باشد ، تا علم به ذات بحت علم تفصيلى باشد عقل اوّل را . و ايضا لازم آيد كه عقل در علم اجمالى متميّز باشد ، و ساير موجودات را تميّز نباشد . و اين منافات دارد با آنچه گفت « 221 » كه : با وجود علم اجمالى « لا يعزب عنه مثقال ذرّة في الأرض و لا في السماء » . و اگر گويد ممتاز باشد با آنكه تكثّر در ذات واجب لازم آيد ، تخصيص عقل تفصيلى و باقى ممكنات اجمالى بحت باشد . روزى با يكى از يارانى كه دعوى دانش كنند فقير را منازعه افتاد در مسألهء علم ، و فقير را دعوى ( 56 ر ) اين بود كه نحو علم واجب الوجود را نتوان دانست ، و از سخن حكماء آنچه به يقين معلوم شود همين است كه علم به علّت مستلزم علم به معلول است ، و زيادة « 222 » ازين معلوم نشود ، و نحو علم به هيچ وجه معلوم نيست كه حصولى است يا حضورى .

هامش
( 220 ) - م « كرده » ندارد .
( 221 ) - م : گفته .
( 222 ) - م : زياد .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 155 | محمد تقي الأستر آبادي