تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكمة — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥

عبث اگر آن باشد كه اثر بر آن مترتب نشود ، لا نسلّم كه : خدا عبث كند به اين معنى . و اگر آن باشد كه نفع فاعل منظور نباشد ، اعم ازين كه نفع مترتب شود يا نشود ، لا نسلّم كه قبيح باشد . و ايضا فلسفى اين سخن را كه : فلان قبيح است و فلان حسن ، جزء قياس خود نكند ، تا برهان بر وقوع يا بر نفيش نباشد . و اينكه معتزلى گويد استكمال لازم نيايد ، غلط است ، چه هر چه غايت فعل الهى است كه بر فعل مترتب شود ، بايد كه خدا را مطلوب باشد لذاته ، كه اگر مطلوب لذاته نباشد ، علت ترجيح بايد كه منتهى شود به آنچه مطلوب باشد لذاته « 74 » . و هيچ چيز خدا را مطلوب لذاته نتواند بود . بلكه ( 26 ر ) اگر مطلوب باشد از جهت نفع غير باشد . و نشايد كه اين نفع غير را از آن رو كه نفع غير است خواهد لذاته ، بلكه ازين جهت باشد كه خير است و فيض است . و اين خود معنى عدم تعلق به غرض است . پس غرض تا به ذات فاعل نرسد مطلوب فاعل نباشد بالذات . و ايضا غرض ايجاد عالم كل من حيث الكلّ از براى چه نفع تواند بود « 75 » كه در آن وقت موجودى نبود كه عالم به او نفع دهد . و نشايد كه گويند : ايجاد از جهت نفع بعضى به بعضى است « 76 » ، چه اگر اين ايجاد نبودى اين نفع نيز نبايستى . پس اين سبب ضرورت وجود نشود . و اين بيّن است . پس اول ايجاد البته به فيض باشد . پس معتزلى كه گويد كلّ افعال معلل به غرض است غلط باشد ، كه بعضى افعال معلل به غرض نيست . و اين سلب جزئى نقيض ايجاب كلى مطلوب

هامش
( 74 ) - م « لذاته » ندارد .
( 75 ) - م : خواهد شد .
( 76 ) - م : بعضى است بىبعضى .