را مستعدّ كند ، و افعال غريب ازو ظاهر شود ؛ فاعل موجب را واجب بود هر مستعدّى را صورتى بخشد در خور استعدادش . و اينكه گويند : « چون پيش معجزه نمايد ، عقل حكم كند كه صادق است . و پس ( 27 ر ) ازين اثبات واجب نيز از سخن او توان كرد » ، غلط است ، چه اين مسأله محل نزاع است كه : آيا اظهار معجزه بريد كاذب جايز است يا نه . پس بديهى نبود لزوم صدق هر معجزه را .
غرض از دراز كردن سخن اينست كه متكلّمان سالها رياضت كشيدند ، و اصلها وضع كردهاند ، و هر اصلى بجاى خود گذاشتند ، و حدوث عالم موافق اصول خود بيان كردند ، و اثبات واجب و صفات و ساير مسائل دينى كردند .
پس از آن گروهى پديد آمدند ، و بعضى از آن اصول را فاسد كردند ، و عالم را اعم از جسمانى تجويز كردند ، و به همان دليل حركت و سكون اثبات حدوث عالم كردند ، و نتوانستند ، كه حكم خاص بر تقدير صحت به عام سرايت نكند ، پس مستند شدند به شرع ، و دور لازم آوردند بر خود .
و بعضى ديگر پيشتر آمدند ، و به جميع اصول فلاسفه اقرار كردند ، و فلسفه و كلام بهم خلط كردند . و غرض هيچ يك ندانستند كه هر اصل را متكلمان پيشين چرا وضع كردند ، و بچه كار آيد . و ترتيب اصول بگردانيدند ، و بعد از آنكه به تمامى اصول فلسفى تصديق كردند ، گفتند كه : عالم در متن واقع حادث است .
و متكلّمان پيشين را كم خرد گفتند . كه همه بقّال و علّاف بودند ، و از دانش بهرهاى ( 137 ) نداشتند . و ندانستند كه اين اصول را چون يكى باطل كنى ، با آنكه نتوان ، صد محال لازم آيد و هزار مفسده ، كه نتوان به آن تصديق كرد .
و بعضى ديگر تازهتر آمدند كه هيچ غرض نداشته باشند از خواندن كتابها ، و مطلق معنى از آن نفهمند ، و به جز لفظ هيچ در خاطر نداشته باشند ، و در اصل ندانند كه خواندن يعنى چه ، و به چه كار آيد ، و گمان برند كه خواندن كتابها چون ياد گرفتن افسانهها است از قصهء حمزه و غير آن كه با هم بستند .
شرح فصوص الحكمة — صفحة 78
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٧٨