كند ، چه او ترجيح بلا مرجح را « 67 » جايز نداند ، و گويد : مرجح علم به اصلح باشد ، كه اصلح به حال نظام جملى اين باشد كه در لا ازل پيدا شود . و معتزلى در بسيار از اصول با فلاسفه مشارك باشند . و بعضى از معتزله ارادهء خدا را حادث دانند ، و به تسلسل در اراده ( 134 ) قائل شوند . و نفهمند كه خود در كتابها نويسند كه : محل حوادث حادث است ، و حدوث اجسام از اينجا اثبات كردهاند . و بارى « 68 » ديگر گويند : واجب محلّ ارادات حادثه « 69 » است . پس بر ايشان لازم آيد حدوث واجب . و اين خلف است . و حكيم و اشعرى علم به اصلح را قبول ندارند ، و گويند . اين موقوف باشد بر اينكه افعال الهى معلل به غرض باشد ، و افعال الهى معلل به غرض نيست . كه اگر معلل « 70 » بود به غرض ، استكمال واجب الوجود « 71 » لازم آيد . و معتزلى گويد : افعال خدا معلل به غرض است . و اگر نه ، خدا فعل عبث كند . و عبث قبيح باشد . و حكايت استكمال درست نيست ، چه شايد غرض به عباد راجع شود ، نه به واجب ، تا استكمال لازم آيد . فلسفى و اشعرى گويند : اينكه گفتند « 72 » : عبث لازم آيد « 73 » ، مراد به
شرح فصوص الحكمة — صفحة 74
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٧٤
هامش
( 67 ) - ر « را » ندارد .
( 68 ) - ر : بار .
( 69 ) - م : اراده حادث .
( 70 ) - م « به غرض باشد . . . معلل » ندارد .
( 71 ) - و « واجب الوجود » ندارد .
( 72 ) - م : گفتهاند .
( 73 ) - م « آيد » ندارد .