و اين مذهب معتزلى است ، پس نزاع نباشد الّا در لزوم مقدم : « ان شاء فعل » كه حكماء گويند : « لكن شاء فى الأزل بالارادة القديمة التى هى عين الذات » ، و معتزلى گويد : « لكن لم يشأ ، يعنى لم يتعلق الارادة القديمة بحدوثه فى الأزل » . چه معتزلى نيز اراده را عين داند ، پس به ضرورت تعلّق را حادث داند ، « 65 » به اين معنى كه از ازل تعلق گرفت اراده به حدوث در لا ازل « 66 » . و اين خود مستلزم نزاع است در قدم و حدوث . پس پيش اشعرى واجب الوجوب مختار باشد ، و هر چه خواهد كند بىوجوب و لزوم در مرتبهاى از مراتب ، و نترسند كه اگر در مرتبهاى از مراتب وجوبى بود عجز لازم آيد . يكى از فضلاء گفت كه : در قدرت نيز خلاف ميان متكلمين و حكماء نيست ، كه هر دو در مرتبهء ذات به صحت فعل و ترك قائلند ، و بعد از اراده واجب دانند . و غافل افتاد از لزوم مقدم شرطيه « إن شاء فعل » كه حكيم به لزوم مقدّم شرطيّهء « إن شاء فعل » قائل است . و هيچ يك از اهل ملل قائل نيستند . و اما معتزلى گويد : اراده عين ذات است ، امّا تعلّق گرفته ارادهء ازلى كه در لا ازل عالم موجود شود . و چون وقت تعلّق [ 25 پ ] آيد ، عالم به ضرورت پديد آيد . و اين نه عجز باشد ، بلكه عجز آن بود كه واجب الوجود اراده كند ، و مراد از ارادهء او تخلف كند . و اين بر اشعرى چون لازم آيد گويند : عادة اللّه جارى شده است كه هيچ چيز از اراده خدا تخلف نكند . و خدا اين عادت و ساير عادات بىمرجحى اختيار كرده . و معتزلى كه تعلق را حادث داند به آن معنى كه گذشت مرجحى پيدا
شرح فصوص الحكمة — صفحة 73
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٧٣
هامش
( 65 ) - م : دانند .
( 66 ) - م : در ازل .