اكنون از نوشتههاى ارسطو همهء تارهايى را كه با هم بافته شده و تمايزهاى مختلف را در عربى ميان « تصوّر » و « تصديق » فراهم آورده است ، به دست آورديم . و نيز در كتابهاى ارسطو به اصل اين دو كلمه دسترس پيدا كرديم . « تصور » همان
noesis
يونانى است و معادل يونانى « تصديق »
apophantikos logos
است . ولى به نظر نمىرسد كه اين گفتهها همه چيز را روشن كند . چنان احساس مىكنم كه ميان جملههاى پراكندهء در نوشتههاى ارسطو و تمايز دقيقى كه در آثار عربى از فارابى به بعد مىبينيم ، مىبايستى يك منبع متوسطى وجود داشته باشد كه صورت عربى اين تمايز را بتوان به همان شكل در آن يافت .
آيا مىتوانيم به اين منبع دسترس پيدا كنيم ؟ و نيز در مورد اصطلاح « تصديق » در عين آنكه از لحاظ اشتقاق مىتوان آن را مأخوذ از تعريف
apophantiikos logos
گرفت 96 ، چنان احساس مىكنم كه مىبايستى در زبان يونانى يك كلمهء مفرد وجود داشته باشد كه كلمهء عربى « تصديق » معادل آن قرار داده شده است . آيا مىتوان چنين اصطلاحى را در ادبيات يونانى يافت ؟
فقرهاى مشابه با چيزى را كه به گمان من مىبايستى منبع متوسّط براى بحثهاى عربى دربارهء « تصديق » بوده باشد ، مىتوانيم در نوشتهء سكتوس امپيريكوس [
sextus Empiricus
] بيابيم .
وى از زبان رواقيان چنين نوشته است : « سه چيز با يكديگر بستگى دارند ، معنى
) to semainomenon (
، آنچه اين معنى بيان مىكند
) to tunkhanon (
، و خود شىء
) te semainon (
. از اين سه آنچه معنى را بيان مىكند ، كلام است ، همچون كلمهء ديون ؛ معنى ، مفهوم شىء است كه با كلام معرفى مىشود ، و چون در مقابل ذهن ما قرار گيرد ، مفهوم ما مىشود ؛ كسانى كه زبان مورد نظر را نمىدانند ، اين را نمىفهمند ، در صورتى كه صدايى را مىشنوند ؛ و شىء آن است كه وجود خارجى دارد ، همچون خود ديون . از اين سه ، دو تا جسمانى است ، يعنى شىء و كلام ، و يكى يعنى [ مفهوم ] شىء
) semainomenou pragma (
غير جسمانى و تعبير شده است
) lekton (
؛ و اين ممكن است صادق باشد يا كاذب . ولى اين بيان اخير بر همهء تعبيرات شفاهى يكسان قابل تطبيق نيست ، چه از تعبيرات شفاهى بعضى