بساطت تصديق بروش صدر الدين شيرازى و ارتباط مورد بحث با مسألهء كثرت يا وحدت وجود
مفاهيم منطقى مقياساتى براى شناختن اشياء خارجى هستند كه از ادراكات حسى مشابه و غير مشابه در ذهن فراهم آمدهاند ، و وجود همين مفاهيم است كه انسان را از ساير جانداران جدا ساخته و او را بر همه چيز توانا كرده است ، زيرا قدرت بر پيشبينى امور و امكان گريز از مضرات غير محسوس و دورانديشى دربارهء منافع آينده از وجود همين مفاهيم براى انسان حاصل شده است .
علّت پيدا شدن اين مفاهيم آنست كه هر فردى از انسانها در زندگى روزمرهء خود با چيزهاى گوارا و ناگوار برخورد مىكند ، به همين سبب نيازمند به علائمى مىشود تا ملائمات را از ناملائمات تشخيص دهد و آنچه را در آيندهء دور سبب نفع يا ضرر او مىگردد از هم تفاوت بگذارد ، و آن علائم عبارت از ماهيات يا مفاهيم ذاتى و يا عناوين وصفى است كه در ذهن حاصل مىشوند .
فارابى مىگويد : « خردمندى اين است كه انسان چيزهائى را كه اكنون با آنها برخورد مىكند با آزمودههاى فراهم شده در ذهن سنجش كند و اندوختههائى كه از آزمودنيها در ذهن حاصل شدهاند هر قدر بيشتر باشند خرد شخص كاملتر خواهد بود .
همان عناوين ذهنى كه براى نشانهگذارى در ذهن فراهم شدهاند مقياسى براى شناختن چيزهائى هستند كه با آنها برخورد حاصل مىشود . مثلا اگر كسى بخواهد بداند كه اين موجود فعلى زنده است يا زنده نيست ، بايد از پيش مفهومى براى زنده بودن و نبودن