ديگر قول به وجود مطلق و بسيط كه نتيجهء اين رأى است داراى معنى محصل نيست ، و از جمله عقائد ما بعد طبيعى بىمعنى بشمار مىرود ، و لذا عقيدهء به تعطيل يعنى توقف در اظهار نظر راجع بذات خداوند كه از اصول اشعرى است و قياس بنفس
( Anthropomorphisn )
را در باب خداوند متعال جائز نمىداند بسيار مناسبتر است ، و اين مذهب تعطيل و شك
( agnosticism )
بمراتب بر رأى مخالفان برترى دارد ، و دليلى كه آنها بر ردّ اين نظر آوردهاند مبنى بر اينكه بين علّت و معلول بايد سنخيّت باشد اكنون از اعتبار افتاده است .
وحدت حقيقت خارجيهء وجود كه ورد زبان اصالت وجوديان است امرى است بالكل بىمعنى ، زيرا حقيقت خارجيهء وجود جز همان ماهيات موجود در خارج نيست ، يعنى حقيقت وجود ماهيت موجود است ، و وجود مفهومى كلى به معناى متعارف كه ذاتى ماهيات باشد نيست و عروض آن هم بر ماهيت بر سبيل مجاز و استعاره است ، تا معلوم شود كه خارج از ماهيت و زائد بر آن است نه از قبيل حلول اعراض در جواهر .
متكلمان اشعرى گذشته از اينكه اهل « اصالت كثرت » بودند
( Pluralist )
در باب كليات هم تابع « مسلك اصالت لفظ يا تسميه »
( Nominalist )
هستند و براى مفهوم كلّى جز لفظ بودن چيزى را قبول نداشتند ، به همين سبب است كه مىبينيم وجود را نيز مشترك لفظى مىدانستند ؛ و اين هر دو مسلك يعنى اصالت كثرت و اصالت لفظ با فلسفهء جديد بمراتب سازگارتر است تا اصالت وحدت ، و قول به كلّى طبيعى بمعنائى كه قدما بدان معتقد بودند امروزه به هيچ وجه مورد اعتنا نيست ، زيرا مستلزم اينست كه براى كلّى طبيعى در خارج از ذهن نيز واقعيتى قائل بشويم .
اكنون مىرسيم به ادلّهاى كه در ردّ اشتراك لفظى در كتابهاى كلامى اقامه كردهاند .
در كتب قدما جز سه دليل ذكر نشده است كه عبارت است از :
1 - اول دليل صلاحيت مقسم قرار گرفتن وجود .
2 - دليل تردّد در خصوصيات و يقين به وجود .
3 - دليل وحدت مفهوم عدم .