تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
به همين جهت بوده است كه فارابى و بو على سينا از ابتدا تأكيد كرده‌اند كه وجود عارض بر ماهيت است نه جزء ماهيت ، ولى تصريح نموده‌اند كه اين عروض از قبيل عروض كيفيات بر ذوات نيست ، بلكه فقط از باب اينست كه روشن نمايد كه وجود جزء ماهيت نمىباشد ، بلكه وجود عين ماهيت و تحقق آن است . حكما و متكلمين غير اشعرى و اصالت وجودى حتى ملا صدرا كه سر دستهء آنها است نيز اقرار دارند كه تفكيك بين ماهيت و وجود فقط در ذهن است ، و وجود از قبيل معقولات ثانيهء فلسفى است كه عروض آن در ذهن و اتّصافش در خارج است . بنا بر اين بحث منحصر و محدود مىشود به اتصاف ماهيت بوجود در ذهن ، ولى باز بقول خود آنها چون ماهيت امرى است عدمى كه بدون وجود هيچ ثبوتى ندارد ، وجود آن در ذهن هم تابع وجود آن در خارج است ، و لذا اگر در خارج تفكيك بين آنها ممكن نباشد در ذهن هم ممكن نخواهد بود ، و آنگاه مبحث وجود ذهنى خود از مباحث بسيار متنازع فيه است ؛ و فلاسفهء جديد سعى كرده‌اند اساسا وجود ذهنى را نفى كنند و در اين صورت موضوع تفكيك بين وجود و ماهيت در ذهن هم منتفى خواهد بود ، و ادله اثبات وجود ذهنى كه در كتب كلامى آمده همگى بىارزش خواهد گرديد . خلاصه رأى حكماى جديد اينست كه انسان وقتى چيزى را در ذهن مجسم مىسازد آن را بطورى كه در خارج ادراك نموده در ذهن اعاده مىنمايد ، نه ماهيّت صرف و محض را كه عارى از جميع مشخصات فرديه باشد ، بنا بر اين اصلا تجسم « ماهيت » به معناى قديمى در ذهن ميسر نيست و آنچه در ذهن متجسم مىگردد « صورت ذهنيهء » شىء است با تمام حقيقتش اعم از ماهوى يا وجودى و بدون تفكيك وجود و ماهيت . پس ماهيت چه در ذهن و چه در خارج عين وجود است . قائلين به اشتراك معنوى وجود در مورد خداوند تعالى استثنا قائل شده‌اند و ماهيت او را با انيّت يا وجودش يكى مىدانند ، در حالى كه اين عقيده بقول مخالفان به كلى بىمعنى است ، زيرا از يك طرف در باب ذات خدا اظهار نظر كردن جسارت نابخشودنى است ، و از سوى